قلمرو رفاه

آن‌ها دیگر مهاجر نیستند؛ ما هستیم که هنوز نپذیرفته‌ایم

از «مهاجر موقت» تا «شهروند بالقوه»؛ ایران دیگر نمی‌تواند چشمش را ببندد

فاضل یزدان‌پناه
فاضل یزدان‌پناه

 جامعه مهاجران افغانستانی در ایران چنانچه در سرشماری ۱۳۹۵ آمده، جامعه‌ای جوان و در حال بازتولید نسلی است. این وضعیت با فرض ثابت نگه‌داشتن تغییرات جمعیتی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران و افغانستان در یک دهه گذشته معنای ویژه‌ای در زمان حال پیدا می‌کند: بخش بزرگی از مهاجرانی که در آن سال کودک یا نوجوان بودند، در سال ۱۴۰۴ به نسلی جوان و فعال تبدیل شده‌اند. این تغییر نسل، سیاست‌گذاری درباره اقامت یا بازگشت افغانستانی‌ها را وارد مرحله‌ای تازه می‌کند؛ مرحله‌ای که بدون درک دقیق واقعیت جمعیت‌شناختی، نمی‌توان برای آن تصمیمات درستی گرفت.

 طبق داده‌های سرشماری، در سال ۱۳۹۵ نزدیک به دو میلیون تبعه افغانستان در ایران زندگی می‌کردند. ترکیب سنی این جمعیت به‌روشنی نشان از جوانی آن دارد: حدود ۵۵۰ هزار نفر (۳۴.۸%) در گروه سنی صفر تا ۱۴ سال و ۵۱۵ هزار نفر (۳۲٫۵%) در گروه سنی ۱۵ تا ۲۹ سال قرار داشتند. در مجموع، بیش از ۶۷% از کل مهاجران افغانستانی در ایران زیر ۳۰ سال سن داشتند. این بدان معناست که در زمان سرشماری، دو سوم این جمعیت کودک، نوجوان یا در سال‌های آغازین جوانی بودند. در این زمان تنها ۱۴% از این جمعیت در سنین بالای ۴۵ سال قرار داشتند.

 اگر از این منظر به اتفاقات ۱۴۰۴ بنگریم، معنای آن روشن‌تر می‌شود. کودکی که در سال ۱۳۹۵ چهارده سال سن داشت، اکنون ۲۳ساله است؛ نوجوان ۱۰ ساله‌ی آن سال، امروز ۱۹ سال دارد و جوان 20 ساله‌ی آن زمان، اکنون ۲۹ساله است؛ بنابراین، نسلی که در قاعده‌ی هرم سنی آن دوره قرار داشت، امروز در میانه‌ی جامعه فعال ایران حضور دارد. این نسل دوم و سوم مهاجران افغانستانی است؛ نسلی که در ایران متولد یا بزرگ شده، در مدارس ایرانی تحصیل‌کرده، فارسی را با لهجه‌ی شهری که در آن زندگی می‌کند صحبت می‌کند و در محیط فرهنگی ایران اجتماعی شده است.

 از منظر جمعیت‌شناختی و جامعه‌شناسی مهاجرت، چنین وضعیتی نشان می‌دهد که تصور الگوی کلاسیک «مهاجرت موقت» نیروی کار افغانستانی دیگر با واقعیت کنونی همخوانی ندارد. درست است که مهاجران اولیه افغانستانی در اوایل دهه ۱۳۶۰ و ۷۰13 به دلیل جنگ و ناامنی وارد ایران شدند، اما فرزندان آنان در این کشور متولد شده و در این کشور رشد کرده‌اند و بسیاری حتی افغانستان را از نزدیک ندیده‌اند. برای بخشی از این نسل، افغانستان نه زادگاه واقعی بلکه مفهومی ذهنی و دوردست است که صرفاً از طریق روایت‌های خانوادگی می‌شناسند.

 در چنین شرایطی، سیاست بازگشت یا اخراج این گروه از مهاجران، نه‌تنها از نظر انسانی و اخلاقی بلکه از منظر اجتماعی و امنیتی نیز پیامدهای سنگینی خواهد داشت. اخراج جوانانی که تمام زندگی خود را در ایران گذرانده‌اند و در چارچوب نظام آموزشی، زبانی و فرهنگی ایران اجتماعی شده‌اند، به معنای جداکردن آنان از تنها محیطی است که می‌شناسند. این اقدام، آنان را در کشوری بیگانه و ناشناخته قرار می‌دهد؛ جایی که اغلب نه شبکه اجتماعی دارند، نه مهارت زبانی محلی و نه درکی از ساختارهای فرهنگی و اقتصادی آن جامعه. تجربه‌های جهانی نشان داده است که چنین جابه‌جایی اجباری، غالباً به بی‌ثباتی روانی، بحران هویت، فقر و در نهایت به «مهاجرت دوباره» می‌انجامد.

 ضرورت تمایزهای بین‌نسلی در سیاست‌های مهاجرت

 از منظر سیاست‌گذاری عمومی، چند نکته وجود دارد. سیاست‌های مهاجرتی باید میان نسل‌ها تمایز قائل شوند. برخورد یکسان با نسل دوم و سوم به صورتی که انگار مهاجرین نسل اولی هستند نادرست است، زیرا نسل دوم و سوم از نظر فرهنگی، زبانی و هویتی به جامعه میزبان نزدیک‌تر شده است و اتخاذ رویکرد ادغام اجتماعی به‌جای طرد یا بازگشت اجباری می‌تواند از نظر انسانی و اقتصادی پایدارتر باشد. این نسل، نیروی جوان و آشنا بافرهنگ ایران است و می‌تواند در آینده به‌عنوان بخشی از سرمایه انسانی کشور ایفای نقش کند. باتوجه‌به شرایط سیاسی و اقتصادی افغانستان پس از بازگشت طالبان، سیاست بازگشت گسترده عملاً قابل‌اجرا نیست و می‌تواند پیامدهای انسانی و منطقه‌ای نامطلوبی در پی داشته باشد.

 از نظرگاه فرهنگی نیز، حضور نسل دوم به بعد مهاجران در جامعه میزبان، به طور طبیعی موجب شکل‌گیری هویت‌های ترکیبی می‌شود. در ایران، جوانان افغانستانی به لحاظ فرهنگی در تعامل با جامعه ایرانی‌اند و در نظام آموزشی و رسانه‌ای مشترک رشد یافته‌اند. آنان در دانشگاه‌ها، بازار کار و فضای اجتماعی ایران فعال‌اند و در بسیاری موارد از نظر سبک زندگی تفاوت چندانی با همسالان ایرانی خود ندارند. در چنین شرایطی، نادیده‌گرفتن این واقعیت اجتماعی و تلاش برای طرد این نسل، می‌تواند منجر به بی‌اعتمادی، احساس طردشدگی و شکل‌گیری شکاف‌های فرهنگی جدی شود.

 گذار از مرحله «حضور موقت» به مرحله «سکونت»

 در نهایت، این داده‌ها تصویری روشن از روندی بلندمدت ارائه می‌دهد: جامعه افغانستانی در ایران از مرحله حضور موقت به مرحله سکونت گذر کرده است. در چنین شرایطی، سیاست بازگشت یا اخراج، نه با واقعیت جمعیت‌شناختی سازگار است و نه با اصول انسانی و عقلانیت اجتماعی. سیاست واقع‌بینانه و مسئولانه باید بر پذیرش، ادغام اجتماعی و مدیریت هوشمند حضور این نسل‌ها استوار باشد. ایجاد مسیرهای قانونی اقامت و تحصیل، تسهیل مشارکت در بازار کار، و به‌رسمیت‌شناختن بخشی از آنان به‌عنوان شهروندان آینده، می‌تواند هم از بروز بحران‌های اجتماعی جلوگیری کند و هم به بهره‌برداری از ظرفیت انسانی آنان در رشد کشور تأثیرگذار باشد. نسلی از افغانستانی‌ها که در ایران بزرگ شده‌اند، دیگر صرفاً «مهاجر» نیستند؛ آنان بخشی از بافت اجتماعی، فرهنگی و انسانی ایران معاصرند. تصمیم درباره‌ی آینده‌شان، در واقع تصمیم درباره‌ی آینده‌ی جامعه‌ای است که با آنان درهم‌تنیده شده است.

 منبع داده:
 مرکز آمار ایران (۱۳۹۵). نتایج تفصیلی سرشماری عمومی نفوس و مسکن ۱۳۹5.