قلمرو رفاه

تضاد روشنفکری و سیاست‌های رفاه؛ سرآغاز‌های تامین‌اجتماعی مدرن در ایالات متحده

بخش اول مقدمه کتاب «حفاظت از سربازان و مادران: سرآغاز‌های سیاسی تامین‌اجتماعی در ایالات متحده»

تدا اسکاچپول
تدا اسکاچپول

قلمرو رفاه: سال ۱۹۸۲ بود و «تدا اسکاچپول» استاد جامعه‌شناسی سیاسی هاروارد، در فرصت مطالعاتی تابستانی. آن وقت داشت کتاب «ایساک ماکس رابینو» با نام «بیمه اجتماعی، با ارجاع به مورد خاص وضعیت آمریکا» را می‌خواند. کتاب را به خاطر تحقیقی که درباره دولت رفاه مدرن در آمریکا انجام می‌داد، می‌خواند. دولت آمریکا در حوزه تامین اجتماعی بسیار عقب‌تر از همتایان اروپای غربی‌اش است و دولت رفاه به آن معنا که در اروپای غربی - بین سال‌های ۱۹۴۵ تا ظهور تاچر- وجود داشت، هیچ‌وقت در آمریکا ظهور و بروز پیدا نکرد. اسکاچپول به دنبال توضیح این مسئله بود.

اهمیت کتاب رابینو این بود که ادعا می‌کرد در سال ۱۹۱۳ (یعنی سال نوشتن کتاب) بسیاری از سالمندان آمریکایی مستمری دولتی می‌گرفتند. آنها در اصل کهنه‌سربازان جنگ داخلی (۱۸۶۱-۱۸۶۵) بودند که زخمی یا معلول شده بودند. عجیب بود. در حالی که در اروپای قرن نوزدهم مستمری‌های دولتی برای رفاه اجتماعی سالمندان زیاد نبود، رابینو، به عنوان یک شاهد دست اول ادعا می‌کرد این مستمری برای کهنه سربازان آمریکایی وجود داشته است.

اسکاچپول متوجه شد که این موضوع را در منابع دیگر هم دیده و توجه به آن نکرده. البته برایش عجیب بود که چرا تاریخ‌نگاران رفاه اجتماعی از این اتفاق مهم گذشته‌اند و اهمیتی به آن نداده‌اند.

اما ماجرا وقتی برایش عجیب‌تر شد که رابینو در کتابش استدلال کرده بود مستمری‌های جنگ داخلی می‌تواند نقطه ابتدای ایجاد یک نظام ملی مستمری سالمندان باشد. اما این اتفاق نیفتاد. این عجیب نبود چرا که احتمالا می‌شد استدلال کرد، ارزش‌های فرهنگی آمریکایی که کمک دولت را «صدقه» می‌داند و مخل استقلال فردی است، اجازه نداده این مستمری‌ها ادامه پیدا کند یا به شکل یک نظام سیستماتیک رفاه اجتماعی دربیاید.

در بریتانیا، مجلس در سال ۱۹۴۲ طرح ویلیام بوریج را تایید کرد و نظام رفاهی در این کشور شکل گرفت. بوریج در زمان جنگ جهانی اول مسئول اداره مواد غذایی (food administration) بود و آنجا تجربه خوبی از جیره‌بندی در زمان جنگ از خود به جا گذاشته بود. همین تجربه باعث شد که مورد محدود جیره‌بندی غذایی بدل به یک نظام رفاهی گسترده شود. انتظار این بود که در آمریکا هم یک مورد جزئی سنگ بنای یک نظام کلی‌تر شود. اما این اتفاق نیفتاد. اما این عجیب نبود. عجیب‌تر این بود که بسیاری از روشنفکران پیشرو با تعمیم مستمری‌های جنگ داخلی به یک نظام گسترده‌تر مخالف بودند. این دیگر از عجایب روزگار بود. مگر امکان دارد روشنفکران پیشرو که در آمریکا سلیقه چپ‌گرایانه هم داشتند و مدافع نظام رفاهی بودند با گسترش مستمری‌های جنگ داخلی مخالفت کنند؟ در حالی که اغلب کشور‌های صنعتی چنین مستمری‌هایی را برای کارگران تصویب کرده بودند، روشنفکران آمریکایی با همین مستمری‌های سالمندی هم مخالف بودند. این برای اسکاچپول سرنخی شد که مسیر تحقیق‌اش را به‌کل تغییر دهد. چرا روشنفکران پیشرو با گسترش مستمری‌های جنگ داخلی مخالف بودند؟

مستمری های مسبب فساد سیاسی

اسکاچپول در ادامه تحقیق‌اش متوجه شد دلیل آنها این بوده که چنین مستمری‌هایی سبب فساد سیاسی می‌شود. چطور؟ به این صورت که نظام سیاسی آمریکا در آن زمان بسیار فاسد بود، دولت یکپارچه و متمرکز مانند دولت‌های اروپایی وجود نداشت و به قول اسکاچپول، دولت آمریکا «دولت احزاب و دادگاه‌ها» بود. احزاب هم احزابی حامی پرور بودند. به محض اینکه به قدرت می‌رسیدند تا آبدارچی زیردست‌شان را عوض می‌کردند (چیزی که برای ما ایرانی‌ها خیلی آشناست) و بودجه دولتی را صرف خرید رای. در همین مورد مستمری‌های جنگ داخلی، معلوم شد سیاستمداران حزب جمهوری‌خواه یک‌سوم سالمندان بخش شمالی آمریکا را تحت پوشش این مستمری‌ها قرار داده بودند در حالی که سهم سالمندان بخش جنوبی کشور بسیار اندک بود. حرف روشنفکران پیشرو این بود که اول نظام اداره کشور را درست کنید.

اسکاچپول در تحلیل نظام رفاهی آمریکا به این نتیجه رسید که اول باید فرایند دولت‌سازی در این کشور را تحلیل کند. کشور‌های مدرن اروپایی از دل دولت‌های مطلقه بیرون آمده بودند. این کشور‌ها دائم با هم در حال جنگ بودند، بنابراین نیاز به ارتش و همچنین نیاز به بوروکراسی متمرکز داشتند. آمریکا چنین نیازی نداشت. زمین خدا در آمریکا زیاد بود و معارض هم کم؛ بنابراین ارتش و متعاقبش بوروکراسی نظام‌مندی لازم نبود. همچنین سیاست دست احزاب بود. در حوزه اجتماعی هم برای این ریخت‌وپاش‌ها معترضی وجود نداشت. اما در اروپا حق رای طبقاتی بود و طبقات محروم - به خصوص کارگران- دیرتر به این حق رسیدند و بنابراین برایش تلاش کردند و احزاب کارگری تشکیل دادند؛ بنابراین نظام حزبی‌ای شکل گرفت که در آن احزاب نماینده پاسخگوی نیاز‌ها و منافع بخش مشخصی از جامعه بودند. اما در آمریکا از این خبر‌ها نبود. تا اواخر قرن نوزدهم همه مردان حق رای داشتند (تبعیضات عملی علیه سیاه‌پوستان به جای خود، اما آنها هم حق رای داشتند). حالا که نظام بوروکراتیکی برای تخصیص منابع وجود نداشت و کسی هم به دنبال حق رای و حقوق دیگر از طریق مبارزه پارلمانی نبود کافی بود یک‌جوری به منصبی در دولت یا مجلس می‌رسیدی. پول مفت بود که می‌توانستی خرج کنی.

به همین دلیل روشنفکران پیشرو اولویت اول‌شان را اصلاح این نظام سیاسی گذاشتند. وقتی در اواخر دهه ۱۹۲۰ آمریکا دچار بحران مالی شد، یک بوروکراسی نیم‌بند آماده بود که بار نیودیل - اولین برنامه منسجم و ملی رفاهی در آمریکا- را بر دوش گیرد.

اسکاچپول معمای دولت رفاه در آمریکا را حل کرد، خیالش راحت شده بود و داشت کار کتاب را تمام می‌کرد که به سرش زد درباره نقش زنان هم چیزی بنویسد. نتیجه این وسوسه تغییر نصف کتاب بود! بر اسکاچپول معلوم گشت که برعکس سیاست‌هایی که مردان را هدف قرار می‌داد، سیاست‌هایی که هدف‌شان زنان بود اتفاقا در آمریکا خریدار زیادی داشت. دلیل اولش اینکه زنان حق رای نداشتند (بله تا ۸ آگوست ۱۹۲۰ حق رای نداشتند) بنابراین مستمری دادن به آنها شکل خرید رای نداشت و در نتیجه مخالفی هم نداشت. اما مسئله دیگر فعالیت سازماندهی شده بسیار قوی زنان بود که بعید بود چشم جامعه شناسی مانند اسکاچپول را نگیرد. اسکاچپول این فعالیت‌ها و نتایج آنها را در یک گزاره مهم خلاصه کرد: سیاست رفاهی در آمریکا مادرسالارانه، در عوض اروپا که سیاست‌های رفاهی آن پدرسالارانه بود. معنای حرف او این بود که برای درک شکل‌گیری هر نوع سیاست رفاهی در هر کشوری باید اول نظام سیاسی و فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی زنان را در نظر داشته باشیم. در موردی مثل آمریکا، این مسایل بسیار تاثیرگذار بود.

درکی از شکل گیری دولت رفاه

تحقیق اسکاچپول از چند جهت به کار ما ایرانی‌ها می‌آید. اول از این جهت که درک بسیار خوبی از شکل‌گیری دولت رفاه در یک کشور غربی به دست می‌دهد. درباره آمریکا و تامین اجتماعی در آن، اسطوره‌های زیادی ساخته شده است. درباره تامین اجتماعی به طور کل هم اسطوره‌های زیادی ساخته شده است. کتاب اسکاچپول بسیاری از این اسطوره‌ها را می‌شکند. از جمله اینکه ساختار ارزشی آمریکا مانع توسعه تامین اجتماعی بوده که اسکاچپول در همان صفحات اولیه کتابش این موضوع را با استدلال رد می‌کند.

نکته دوم اینکه اسکاچپول برای تحلیل تامین اجتماعی در آمریکا ساختار سیاسی آن را بررسی می‌کند. این بررسی ساختار برای فهم ما از جامعه خودمان بسیار به کار می‌آید، به‌خصوص به کار نیرو‌های تحول‌خواه. اولا به آنها درک خوبی از دموکراسی حامی‌پرور می‌دهد و ثانیا به آنها این امید را می‌دهد که موقعیت‌شان منحصر‌به‌فرد نبوده و دیگران هم به همین مشکلات دچار بوده و با تلاش از آنها عبور کرده‌اند.

اما نکته سوم، به نظرم ویژگی خاص متن اسکاچپول است. متن اسکاچپول یک کارگاه درسی است. نحوه چیدن استدلال‌ها، نقد استدلال‌های دیگران و رسیدن به سئوالات و در نهایت جواب‌های مشخص، همه و همه را باید در هنگام خواندن متن اسکاچپول در نظر داشت و از آن یاد گرفت. آثار اسکاچپول نمونه خوبی از تحقیق آکادمیک هستند.

***

ترجمه: متین غفاریان | در اکتبر سال ۱۸۸۹، چارلز الیوت، رئیس دانشگاه هاروارد، یک ماگ‌وامپ برجسته که موقعیت مرکزی در جنبش منزلت‌آگاه ماگ‌وامپ داشت برای کلوپ بِی استیت بوستون سخنرانی کرد.۱ جنبش ماگ‌وامپ جنبشی اصلاحی برای رسیدن به دولت خوب بود. این سخنرانی هم توضیح می‌داد که چرا او که قبلا جمهوری‌خواهی وفادار بود به حزب دموکرات پیوسته است. دو دلیل برای این تغییر موضع بیان شد: موضع حزب دموکرات در مورد تعرفه‌ها، و تلاش‌های رئیس‌جمهور گروور کلیولند از حزب دموکرات به نفع اصلاح خدمات کشوری. سومین دلیل این بود که الیوت احساس می‌کرد سیاستمداران جمهوری‌خواه با جهت‌گیری حامیانه در مسیری بودند که نظام مستمری جنگ داخلی را از چیزی که بود - یعنی اولین نظام آمریکایی حمایت از سالمندان و معلولان که کشوری و از سوی دولت تامین مالی می‌شد- به «فحشا و حقارت» می‌کشید.

الیوت می‌دانست از چه چیزی حرف می‌زند. در آن زمان سیاستمداران منتخب - به‌خصوص سیاستمداران جمهور‌خواه- فرایند آزادسازی محدودیت دریافت مستمری را تمام و کمال به پایان رسانده بودند؛ یک سوم مردان سالمند که در بخش شمالی آمریکا زندگی می‌کردند به همراه تعداد بسیار کمی از مردان سالمند که در سایر نقاط کشور می‌زیستند و تعداد زیادی بیوگان و وابستگان در کل کشور، هر سه ماه یک‌بار از اداره مستمری ایالات متحده حقوق می‌گرفتند.۲ از جهت سهم بودجه فدرال که خرج [این طرح]می‌شد، از جهت سهم بزرگی از شهروندان که تحت پوشش بودند، و از جهت سخاوت نسبی‌ای که در مزایای معلولان و سالمندان وجود داشت، ایالات متحده بدل به یک دولت نابهنگام در حوزه هزینه‌کرد اجتماعی شده بود. نظام تامین اجتماعی پساجنگ داخلی آمریکا از بسیاری جهات پیشگام برنامه‌های اولیه «بیمه کارگران مرد» بود که در قالب دولت‌های رفاه نوپای غربی در اواخر قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم به سالمندان نیازمند و مزدبگیران صنعتی بازنشسته‌شده داده می‌شد.

اولین سیستم آمریکایی تامین اجتماعی

در ابتدای قرن بیستم، تعدادی از رهبران اتحادیه‌های کارگری و اصلاحگران آمریکا امید داشتند که مستمری‌های جنگ داخلی بدل به مزایای همه‌شمول برای کارگران مرد و خانواده‌های‌شان شود و از لحاظ مالی متکی بر بودجه بخش عمومی باشد. چارلز ریچموند هندرسون، استاد دانشگاه شیکاگو و عضو برجسته انجمن آمریکایی دفاع از قانون‌گذاری برای طبقه کارگر، درباره همین برنامه در کتابش «بیمه صنعتی در ایالات متحده» ۳ (۱۹۰۹) بحث کرده بود. اما این‌طور نشد. از گروه ماگ‌وامپ تا اصلاحگران پیشرو، بیشتر طبقات متوسط و بالای آمریکا، مستمری‌های جنگ داخلی را نمونه اعلای ولخرجی دولتی و فساد سیاسیِ ریشه‌دار در مناسبات انتخاباتی می‌دانستند. در عصر ترقی دغدغه افکار عمومی مهار کردن افراطی‌گری مالی حامی‌پرورانه احزاب سیاسی بود. در چنین جو سیاسی، اصلاحات اجتماعی متعددی بدل به قانون شد، اما نه آنهایی که مستلزم هزینه‌های جدید در بخش عمومی برای پرداخت مستمری سالمندان و انواع بیمه‌های اجتماعی کارگران مرد بودند. اولین سیستم آمریکایی تامین اجتماعی دولتی برای مردان و وابستگان آنها، همراه با نسل جنگ داخلی مُرد و تا دوران رکود بزرگ و نیودیل در دهه ۱۹۳۰ با قوانین دیگر جایگزین نشد؛ بنابراین ایالات متحده آمریکا راه دیگر کشور‌های غربی به سوی دولت رفاهی پدرسالار را در پیش نگرفت؛ مسیری که در آن بوروکرات‌های مرد، مقررات و بیمه‌های اجتماعی را «به صلاح» نان‌آوران کارگر صنعتی مدیریت می‌کردند. در عوض، آمریکا به ایجاد یک‌نوع دولت رفاه مادرسالار نزدیک شد، [نظامی]با سازمان‌هایی در بخش عمومی که در آن زنان نقش مسلط داشتند و مقررات و مزایایی را که به صلاح زنان و کودکان‌شان بود، پیاده و پرداخت می‌کردند. از سال ۱۹۰۰ تا ابتدای دهه ۱۹۲۰، طیف گسترده‌ای از مقررات کار و مزایای اجتماعی توسط قانون‌گذاران ایالتی و کنگره ملی در حمایت از زنان آمریکایی - چه مادر و چه مادر بالقوه- تصویب شد.

اغلب زنان آمریکایی تا سال ۱۹۲۰ یا کمی قبل از آن از حق رای برخوردار نبودند و بنابراین بیرون از نظام حزبی‌ای قرار می‌گرفتند که دلیل آن گسترش مستمری‌های دوران جنگ داخلی بود. با این حال، فدراسیون‌های کشوری کلوپ‌های محلی زنان مهم‌ترین مدافعان سیاست‌هایی مانند مستمری مادران، مقررات حداقل دستمزد و ایجاد اداره فدرال [حمایت]از کودکان بودند. همان‌طور که خانم اوکلی از فدراسیون همگانی کلوپ‌های زنان در مقاله‌اش به تاریخ ۱۹۱۲ توضیح می‌داد، در کشور‌های اروپایی بوروکراسی‌های جاافتاده و احزاب سیاسی برنامه‌دار، برنامه‌های مربوط به بهبود وضعیت اجتماعی را طراحی و اجرا می‌کردند.۴، اما در ایالات متحده، دغدغه اغلب مردان، سیاست حزبی و کسب‌وکار بود و «اقدامات ابتکاری در موضوعات اجتماعی ... به طور عمده به زنان محول گردید» که در انجمن‌های داوطلبانه سازمان یافته بودند. زنان عضو این کلوپ‌ها نقش پیشگامانه‌ای در سیاست آمریکا در حوزه اجتماعی-رفاهی در دهه‌های اول قرن بیستم داشتند. به علاوه آنها طبق نگاهی تا حد زیادی جنسیتی عمل می‌کردند. این نگاه را خانم رابرتسون از کنگره ملی مادران به خوبی در سخنرانی خود در سال ۱۹۱۱ درباره ذهن مادرانه در فضای عمومی تشریح کرده است: «عاشق و بخشنده، خواهان حفظ و توسعه» همه خانواده‌های آمریکایی.۵ هدف این زنان، بسط و گسترش اخلاق درون خانه - جایی که در قرن نوزدهم «فضای خاص» زنان تلقی می‌شد- به حیاط عمومی کشور بود و تا مدت‌ها این نگاه منبع مهم انرژی اخلاقی و اهرم سیاسی زنانی بود که آغازگر اولین برنامه‌های تامین اجتماعی بخش عمومی در ایالات متحده بودند. برنامه‌هایی که (فارغ از تغییرات ناخواسته) تا زمان نیودیل و تا زمان ما تداوم یافت.

تامین اجتماعی ایالات متحده از منظر تاریخی و تطبیقی

بخش‌هایی از طرح کلی تاریخی که مطرح کردم بسیاری از خوانندگان را شگفت‌زده خواهد کرد. شهروندان تحصیلکرده ایالات متحده، محققان تاریخ آمریکا و عالمان علوم اجتماعی که رشد «دولت‌های رفاه» غربی را تحلیل کرده‌اند، همه، حقایق مشخص از پیش‌داده شده‌ای را درباره گذشته آمریکا بدیهی فرض کرده‌اند. این [فرض‌های بدیهی]می‌گویند: آمریکا در قرن نوزدهم و ابتدای قرن بیستم ظاهراً سرزمین آدم‌های زمخت، عمیقا بی‌اعتماد به دولت و غرق در رقابت در بازار چهارچرخ آزاد برای کسب ثمرات اقتصاد سرمایه‌داری در حال توسعه بود. در این سرزمین وابستگی فردی کمتر به رسمیت شناخته می‌شد و به لحاظ اجتماعی ننگ محسوب می‌گردید. خدمات عمومی [که دولت‌های رفاه ارائه می‌داد]از آنجایی که برای افراد نیازمند، معلول و سالمند بود، [در آمریکا]غالبا محلی و توسط خانه‌های فقرا، یا خیریه‌های خصوصی، یا کمک‌های خسیسانه و موردی بخش عمومی، آن‌هم خارج از سازمان‌های دولتی، ارائه می‌شد. دولت‌های ایالتی ورای جور کردن نهاد‌های قیمومتی - بخصوص در نواحی صنعتی کشور- و نظام‌مند کردن «خیریه‌ها و سازمان‌های اصلاح تربیت» در اواخر قرن نوزدهم، کار زیادی نمی‌کردند. مهم‌تر از همه اینکه به ما آموخته‌اند که دولت فدرال آمریکا تا زمان رکود بزرگ و نیودیل در دهه ۱۹۳۰، عملا هیچ کاری در حوزه تامین اجتماعی عمومی نکرد. دست آخر، ایالات متحده در «بیگ‌بنگ» اصلاحات اجتماعی که همراه با افزایش قدرت دولت فدرال در حیات اقتصادی و اجتماعی کشور بود، بیمه اجتماعی کشوری و خط‌مشی‌های حمایتی بخش عمومی را تصویب می‌کند.۶ در اینجا، اغلب محققان فرض می‌کنند که ایالات متحده به‌عنوان یک «عقب‌افتاده» به جریان اصلی پیشرفت اجتماعی غربی ملحق شده که به سوی سرمنزل «دولت رفاهی مدرن» مسیری تکاملی را می‌پیمود.

آنچه در نهایت «دولت رفاه» خوانده شد بعد از طی مراحل پشت سرهم در بخشی از جهان صنعتی غرب رشد کرد.۷ در مرحله اول بین دهه ۱۸۸۰ تا جنگ جهانی اول، بسیاری از کشور‌های اروپایی - به همراه استرالیا، زلاندنو و برزیل اجرای خط‌مشی‌های هزینه‌کرد در حوزه اجتماعی را که هسته مرکزی دولت‌های رفاهی مدرن تلقی می‌شوند، آغاز کردند. کشور‌های زیادی هم ساعات کاری و پرداخت دستمزد را نظام‌مند کردند و (در زلاندنو و استرالیا) مرجعی برای حل اختلافات کارگری هم معین شد. اقدامات هزینه‌ای در حوزه اجتماعی شامل مستمری دولتی غیرمشارکتی سالمندان می‌شد، مانند مواردی که در سال ۱۸۹۱ در دانمارک، ۱۸۹۸ در زلاندنو، از ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۸ در استرالیا و ۱۹۰۸ در بریتانیا اجرا شد. این اقدامات شامل بیمه‌های اجتماعی هم می‌شد که بخشی از آنها مشارکتی و بخشی دیگر از منابع بخش عمومی تامین مالی می‌شد، مانند مواردی که در آلمان در دهه ۱۸۸۰، در بریتانیا در سال ۱۹۱۱، در برزیل در سال ۱۹۲۳، و چند کشور دیگر در مقطع زمانی مشابه اجرا شد. در سال‌های بعد و در پی آغاز چنین برنامه‌هایی، مزایای مشخصی هم برای شهروندان طبقه متوسط تصویب شد، اما در ابتدا اغلب هزینه‌های اجتماعی به «بیمه کارگران» اختصاص می‌یافت یا به‌منظورنگهداری «محترمانه» سالمندان، معمولا کارگران سابق و همسران‌شان، بیرون از خانه‌های فقرا خرج می‌شد. این خانه‌های فقرا جای تحقیرآمیزی بود.

از دهه ۱۹۲۰ به این سو، بسیاری از دولت‌های رفاهی ابتدایی که اهداف شان محدود به کمک به کارگران بود، تکامل یافتند و بدل به دولت‌های رفاهی شدند که برنامه منسجم داشتند و همه شهروندان یا اقشار زیادی از شهروندان را در برمی‌گرفتند. کشور‌هایی که اول مستمری و بیمه اجتماعی را تعهد کرده بودند به سرعت شروع به گسترش و سازماندهی دوباره اقدامات‌شان کردند، به‌طور مداوم مزایا را بهتر کرده و شرایط صلاحیت استفاده از آنها را برای گروه‌های اجتماعی جدید بسط دادند. برخی نظام‌های لیبرال دموکراسی تحت تاثیر رکود بزرگ و جنگ جهانی، آرمان‌های جدید و جسورانه‌ای در زمینه تامین اجتماعی ملی اعلام کرده و برای اجرای آنها گام برداشتند. در بریتانیای محصور در جنگ، برنامه‌ریزی زندگی اجتماعی بعد از جنگ، همراه شد با احساس شدید همبستگی دموکراتیک، و مشوق حس خودآگاهانه غرور ملی متجلی در «دولت رفاه» در برابر «دولت جنگ» آلمان نازی.۸ احساساتی که در زمان جنگ متولد شد در دوره بعد از جنگ [جهانی دوم]تجلی قانونی پیدا کرد؛ زمانی که تامین اجتماعی بریتانیا تلاش کرد امداد اجتماعی، خدمات اجتماعی و بیمه‌اجتماعی را در یک نظام ملی یکپارچه حمایت‌های پایه‌ای ترکیب کند. این نظام ملی کفِ همسانی از حمایت را برای شهروندان فراهم می‌آورد.۹ همزمان، سوئد و سایر دموکراسی‌های اسکاندیناوی نیز ایده‌آل‌ها و خط‌مشی‌های متفاوتی را قبل و بعد از جنگ جهانی دوم به اجرا گذاشتند و به «دولت‌های رفاه با اشتغال کامل» معروف شدند که ترکیبی بود از مزایای اجتماعی سخاوتمندانه به منظور ایجاد برابری هرچه بیشتر اجتماعی با مدیریت اقتصادکلان کینزینی و خط‌مشی‌های هدفمند در حیطه بازار و نیروی کار.۱۰

به رغم علاقه بسیاری از محققان که می‌خواهند تاریخ خط‌مشی‌گذاری اجتماعی در ایالات متحده را هم در چارچوب‌های تکاملی جهان‌شمول ببینند، آمریکا هیچ وقت به «دولت رفاه مدرن» در معنای بریتانیایی، سوئدی و هر معنای مثبت غربی از این اصطلاح نزدیک نشد.۱۱ آمریکا در ابتدای قرن بیستم برای کارگران مرد و سالمندان هیچ‌گونه مزایای اجتماعی برقرار نکرد. قانون تامین اجتماعی سال ۱۹۳۵، که هنوز چارچوب تامین اجتماعی عمومی در سراسر آمریکاست، تنها شامل یک برنامه ملی، یعنی بیمه مشارکتی بازنشستگی است. بیمه بیکاری هم برنامه‌ای بود که دولت فدرالی در آن نقش تضامنی داشت و ایالت‌ها مسئول تشخیص میزان مالیاتی که پشتوانه مالی آن بود، برنامه‌های امدادی بخش عمومی هم اینگونه اجرا می‌شد که در صورت اجرای‌شان از سوی ایالت‌ها، دولت فدرال یارانه‌هایی را در نظر می‌گرفت، اما دولت‌ها مسئول طراحی و اجرای خط‌مشی‌ها می‌شدند. بیمه سلامت در سطح ملی در قانون تامین اجتماعی در نظر گرفته نشده بود و تا اواخر دهه ۱۹۴۰ و این‌سو‌تر هم تصویب نشد. نه دولت رفاه آمریکایی منسجمی از دل نیودیل و جنگ جهانی دوم ظهور کرد و نه پس از آن، در طول «بیگ‌بنگ»‌های بعدی تاریخ خط‌مشی‌گذاری اجتماعی، مانند جنگ با فقر یا جامعه بزرگ در دهه ۱۹۶۰ و ابتدای دهه ۱۹۷۰، چنین دولتی «تکمیل» شد.

تا همین امروز، کلمه «رفاه» به طور ضمنی معنای تحقیرآمیزی در ایالات متحده دارد. این کلمه به مزایای امدادی رایگان بخش عمومی دلالت دارد، بدون اینکه استحقاق آن وجود داشته باشد که قطعا تحقیرکننده است و همه شهروندان «مستقل» و باشرف - اگر ممکن باشد- باید از آن حذر کنند. آمریکایی‌ها مکررا درباره «اصلاحات رفاهی» و اشکال جدید خط‌مشی مانند «مرخصی خانوادگی» و یارانه فدرال برای «مراقبت‌های روزانه»، بحث کرده‌اند. اما هر خط‌مشی اجتماعی جدید هم که در آینده اجرا شود، بازهم نمی‌توان ایالات متحده را با دولت‌های رفاهی غربی - آنگونه که بین دهه ۱۸۸۰ تا دهه ۱۹۶۰ رواج داشت- یکی دانست.

ایالات متحده و رفاه غربی

با اینکه ایالات متحده هیچ‌وقت به تیپ ایده‌آل دولت رفاه غربی هم نزدیک نشد، اما این مانع آن نشد که محققان تاریخ درباره خط‌مشی‌گذاری اجتماعی این کشور بدون ارجاع به مدل کشور‌های اروپای غربی بحث کنند. نتیجه این کار، تقویت این پیش‌فرض است که دولت‌های ملی و ایالتی در ایالات متحده تا قبل از دهه ۱۹۳۰ چندان درگیر تامین اجتماعی دولتی نبوده‌اند. عالمان علوم اجتماعی از نظریه‌های جایگزین برای توضیح بسط و توسعه دولت رفاه برای بررسی تامین اجتماعی در ایالات متحده از سال ۱۹۳۵ به این سو، استفاده می‌کنند.۱۲ آنها از طیفی از فرضیه‌هایی استفاده می‌کنند که توضیح دهند چرا ایالات متحده یک «عقب‌مانده رفاهی» بود. یا به عبارت دیگر، چرا با در نظر گرفتن استاندارد‌های جهانی، آمریکا دولت رفاه خود را دیر ایجاد کرد. محققان مطالعات تطبیقی هم فرضیه‌هایی دارند درباره اینکه چرا ایالات متحده هنوز برنامه‌های رفاهی کمتر با پوشش اجتماعی کمتر و هزینه کمتری برای بیمه‌های اجتماعی نسبت سایر کشور‌های صنعتی دارد. برای توضیح دادن این مسائل، مدل‌های تطبیقی بسط و توسعه دولت رفاه توجه ما را به عامل‌هایی جلب می‌کنند که در تاریخ آمریکا در مقایسه با تاریخ کشور‌های دیگر غایب بوده یا ضعیف‌تر ظاهر شده‌اند.

برای اینکه تمرکز بیشتری روی چیز‌هایی داشته باشیم که در تاریخ خط‌مشی‌گذاری اجتماعی آمریکا ظاهر بوده‌اند احتمالا باید به تاریخ‌نگارانی رجوع کنیم که اتفاقات قبل و بعد از دهه ۱۹۳۰ را با دقت مطالعه کرده‌اند. اما اینجا هم مدلی که معتقد به رشد تکاملی دولت مدرن رفاهی باشد باعث انحراف می‌شود، توجه ما را به برخی واقعیت‌ها جلب کرده و از برخی دیگر دور می‌کند. تاریخ‌نگاران خط‌مشی رفاهی آمریکا که دوره‌ای از اواخر قرن نوزدهم تا دهه ۱۹۳۰ را بررسی کرده‌اند تصویری قهرمانانه از اصلاحگرانی می‌کشند که تلاش می‌کردند کشور را از اجرای محلی قانون فقرا جدا کرده و به سوی بیمه اجتماعی ملی بکشانند. عنوان کتاب کلاسیک روی لوبوو (Roy Lubove)، مبارزه برای تامین اجتماعی ۱۹۰۰- ۱۹۳۵ این رویکرد را به خوبی در خود نشان می‌دهد.۱۳ این روایت‌های تاریخی، روایت‌هایی الهیاتی هستند که روی پیروزی نهایی آنچه دنیل لووین آن را «نسخه آمریکایی دولت رفاه سرمایه‌داری» در قالب قانون تامین اجتماعی سال ۱۹۳۵ می‌خواند، قفل شده‌اند.۱۴ گاهی هم این داستان‌ها از آنچه جیمز پترسون «دولت رفاه اولیه» آمریکا می‌خواند؛ سرچشمه می‌گیرند. بحث دولت رفاه اولیه در دوران نیودیل رواج داشت و زمینه‌ای بود برای بحث درباره اقدامات ابتکاری بعدی مانند جنگ علیه فقر که در دهه ۱۹۶۰ آغاز شد.۱۵ روایت‌های تاریخی، دوره قبل از دهه ۱۹۳۰ را دوره‌ای می‌دانند که در آن «موانعی» - مانند ارزش‌های لیبرال یا قدرت بخش تجاری- تلاش‌های اولیه اصلاحگران برای ایجاد یک دولت رفاه آمریکایی را بی‌ثمر گذاشت. جالب اینکه حتی «مایکل کاتز» در کتاب «در سایه خانه فقرا» که با رویکردی متفاوت از بسیاری تواریخ ابتدایی درباره خط‌مشی اجتماعی در آمریکا نوشته شده بازهم بخش‌هایی از ساختار روایی سنتی را حفظ کرده است.۱۶

هدفم این نیست کار محققانی را که به فقدان شرایط بیمه‌های اجتماعی یا موانع شکل‌گیری آن در تاریخ آمریکا تا قبل از نیودیل اشاره می‌کنند، سبک بشمارم. بخش دوم کتاب روی این موضوعات متمرکز خواهد بود. قصدم این نیست همه بصیرت‌های موجود در تاریخ خط‌مشی‌گذاری اجتماعی ایالات متحده در مطالعات تطبیقی که شامل مورد آمریکا هم می‌شود را رد کنم. در یادداشت پایانی کتاب تاکید می‌کنم چیز‌های بسیاری حتی از نویسندگانی که با ایده‌های آنان مخالفم یاد گرفته‌ام. چیزی که امیدوارم توجه‌ها را بدان جلب کنم این است که درک معمول از گذشته تامین اجتماعی در آمریکا - به این شکل که این تاریخ، در کل مبارزه‌ای برای حرکت‌دادن کشور در مسیری تکاملی، از کمک‌های محلی به فقرا در قرن نوزدهم به سوی دولت رفاه مدرن محقق‌شده در قانون تامین اجتماعی بوده- چشم ما را بر روی الگو‌های مهمی که باید توضیح داده شوند، می‌بندد.

با الهام از شرح‌های تازه از آنچه در روند توسعه خط‌مشی‌های اجتماعی از دهه ۱۸۷۰ تا دهه ۱۹۲۰ اتفاق افتاد یا نیفتاد، می‌توانیم سئوالات جدیدی درباره تامین اجتماعی در ایالات متحده از منظر تطبیقی بپرسیم:

چرا ایالات متحده مستمری‌های گران و سخاوتمندانه‌ای برای تعداد زیادی از معلولان و سالمندان و وابستگان آنها ذیل سرفصل مستمری‌های جنگ داخلی فراهم کرد؟ این کار چه نتیجه‌ای روی نظام مزایای اجتماعی آمریکا در مقایسه با خط‌مشی‌های اجتماعی اولیه مدرن سایر کشور‌های غربی داشت؟

مزایای رفاهی مربوط به جنگ داخلی توسط دولت فدرال و دولت‌های محلی و ایالتی عرضه می‌شد. این مزایا را نمی‌توان از خسارات غیرقابل‌حذر انسانی ناشی از جنگ جدا کرد. به همین دلیل گسترش مزایای رفاهی مربوط به جنگ داخلی بعد از نارضایتی‌هایی که مستقیما ناشی از خسارات جنگ می‌شد صورت گرفت، به اوج رسید و بعد رو به زوال گذاشت.۱۷ از دهه ۱۸۸۰ تا دهه ۱۹۱۰، مستمری کهنه‌سربازان جنگ که توسط دولت فدرال پرداخت می‌شد سنگ‌بنای درآمد‌های مکمل و تامینات نهادی افتخارآمیز برای بسیاری از آمریکایی‌های شمالی شد. از بسیاری جهات، گستره و شرایط این مزایا برای معلولان و سالمندان با رضایت با گستره پوشش و شرایط بیمه‌های اجتماعی و مستمری‌های اولیه سایر کشور‌های غربی مقایسه می‌شد. با این اوصاف، تفاوت‌های مهمی در شکل، گستره پوشش و نوع موجه کردن خط‌مشی‌های ایالات متحده با برنامه‌های دولت‌های رفاهی نوپا وجود داشت.

اگر ایالات متحده در سال ۱۹۰۰ ورای قانون فقرا، مستمری پرهزینه‌ای به معلولان و سالمندان می‌پرداخت، چرا متعاقبا از توسعه این نظام ابتدایی تامین اجتماعی دولتی یا جایگزین کردن و تبدیل آن به بیمه کارگران مرد یا مستمری‌های عمومی‌تر برای سالمندان، سر باز زد؟

طرح‌های پیشنهادی متاثر از اسلاف اروپایی برای مستمری سالمندان نیازمند، برای بیمه سلامت و بیکاری مزدبگیران و برای مقررات کار به منظور حمایت از همه کارگران بالغ مرد، در آمریکایی ابتدای قرن بیستم هم توجیه روشنفکرانه داشت و هم از حمایت سیاسی برخوردار بود. با این حال، حتی وقتی که شوروشوق اصلاح در عصر ترقی به اوج خود رسید و حتی هنگامی که مستمری‌های جنگ داخلی به روشنی در حال مرگ بود، چنین طرح‌های پیشنهادی توسط قانونگذاران و دادگاه‌ها یا شکست خورد یا به تعویق افتاد. از مجموعه کلی طرح تامین اجتماعی کارگران مرد، فقط قوانینی که جبران خسارت حوادث صنعتی را تضمین می‌کرد، موفق شد. قوانین جبران خسارتِ حوادث، بین ۱۹۱۱ تا ۱۹۲۰ در ۴۲ ایالت تصویب شد و دو ایالت دیگر هم آنها را در دهه ۱۹۲۰ تصویب کردند. ما باید بدانیم چرا قوانین جبران خسارت حوادث برای کارگران مرد موفق بودند. اما معمای بزرگ‌تر حل‌نشده و همچنان باقی مانده است. وقتی متوجه می‌شویم که دولت فدرال آمریکا (به همراه بسیاری از دولت‌های ایالتی) مستقیما دخیل در ارائه مزایای اجتماعی به شهروندان محترم - قبل از نیودیل- بوده آن‌وقت دوباره شگفت‌زده می‌شویم که چرا اغلب طرح‌های پیشنهادیِ مزایای اجتماعی و ایجاد مقررات کار برای کارگران مرد و سالمندان در ابتدای دهه ۱۹۲۰ شکست خوردند. شکست این طرح‌های پیشنهادی را آشکارا نمی‌توان به گردن موانع ذاتیِ کمک‌های محلی به فقرا در آمریکای صنعتی انداخت. باید چیزی بیش از این باشد.

اگر خط‌مشی‌های اجتماعی پیشنهاد‌شده برای کارگران مرد در دوره‌ای که همه مردان سفیدپوست بالغ درآمریکا حق رای داشتند، موفق نمی‌شدند پس چرا در همان زمان و جا‌هایی که زنان نمی‌توانستند رای بدهند، قانون‌گذاران ایالات متحده آمریکا هزینه‌های اجتماعی برای مادران و مقررات حمایتی مشخصی در حوزه کار را برای زنان مزدبگیر مصوب، و دادگاه‌ها هم آنها را حفظ کردند؟ و چرا دولت فدرال اداره [حمایت از]کودکان را تاسیس کرد و تا نیمه دهه ۱۹۲۰ حوزه ماموریت آن را گسترش داد؟

در عرصه سیاسی ایالات متحده در دهه‌های ابتدایی قرن بیستم، مسئله فقط عدم تصویب یکی از خط‌مشی‌های اجتماعی نیست. نقاط شروع ایجاد تامین اجتماعی دولتی وابسته به حقوق نسلی نبودند؛ حتی اگر این نقاط بعد‌ها تغییر کردند و جابه‌جا شدند. همان‌طور که جدول شماره ۱ نشان می‌دهد، خط‌مشی‌های اجتماعی برای زنان در تامین اجتماعی ابتدایی مدرن ایالات متحده بسیار وسیع‌تر از آنچه در دولت‌های رفاهی پیشگام غربی برای کارگران در نظر گرفته‌شده بود، مورد توجه قرار گرفت. شاید دولت‌های رفاهی پدرسالار پیشگام روی بیمه اجتماعی تاکید داشتند -همان‌طور که در آلمان چنین شد، یا روی مقرراتی که «حداقل دستمزد» را تثبیت می‌کرد- همان‌طور که استرالیا و زلاندنو چنین کردند، یا ترکیبی از هردو- آن‌طور که بریتانیا چنین کرد. اما همه آنها روی کمک به نان‌آوران مزدبگیر مرد تمرکز داشتند. در حالی که این کشور‌ها گاهی قوانینی هم برای مادران و زنان کارگر تصویب می‌کردند که با قوانین مصوب در ایالات متحده قابل مقایسه بود. این کشور‌ها بدون استثنا قوانین متعددی داشتند که کارگران مرد را پوشش می‌داد؛ قوانینی که ایالات متحده در دوره زمانی مشابه آنها تصویب نکرد.

مزایای اجتماعی آمریکایی

اولین مزایای اجتماعی آمریکایی که منابع آن توسط نهاد‌های عمومی تامین می‌شد - به غیر مستمری‌های نظامی و برنامه‌های کمک به فقرا- مستمری‌های مادران بود. قوانینی که از سال ۱۹۱۱ تا ۱۹۲۰ در ۴۰ ایالت مصوب شد و مقامات محلی را قادر می‌ساخت به مادران بیوه نیازمند (و در مواردی به کسان دیگر) مبلغی پرداخت کنند. هدف این برنامه آن بود که این زنان بتوانند برای مراقبت از فرزندان‌شان در خانه بمانند. چهار ایالت دیگر مستمری‌های مخصوص مادران را در دهه ۱۹۲۰ تصویب کردند (و دو ایالت دیگر هم در ابتدای دهه ۱۹۳۰). مقررات کار برای زنان مزدبگیر - در مقام کسانی که می‌توانستند بالقوه مادر باشند- در همین دوره گسترش یافت. در خلال سال‌های ۱۹۰۰ تا ۱۹۰۹، زمان کار زنان در ۱۳ ایالت یا محدود یا اگر محدودیت داشت، محدویت‌های تازه‌ای به آن اضافه شد. همین اتفاق در سال‌های ۱۹۰۹ تا ۱۹۱۷ برای ۳۹ ایالت و در دو ایالت هم قبل از سال ۱۹۳۹ افتاد. قانون حداقل دستمزد برای زنان در ۱۵ ایالت بین سال‌های ۱۹۱۲ تا ۱۹۲۳ مصوب شد. اضافه بر قوانینی که در سطح ایالتی برای زنان تصویب می‌شد، در سال ۱۹۱۲، دولت فدرال دفتر [حمایت از]کودکان را تاسیس کرد. ریاست و اداره این دفتر برخلاف معمول تنها بر عهده مقامات اداری مرد نبود بلکه زنان اصلاح‌طلب حرفه‌ای که هدف‌شان برطرف کردن نیاز‌های همه زنان و کودکان آمریکایی بود هم در اداره کردن سهم داشتند. در سراسر کشور گروه‌های زنان برای ایجاد دفتر حمایت از کودکان کمپین تشکیل دادند همان‌طور که قبل از آن برای مصوب کردن مستمری‌های مادران و مقررات کار فشار آورده بودند. در دهه ۱۹۱۰، این دفتر دولتی «به تنهایی توسط زنان اداره می‌شد» که «در دنیا نمونه نداشت». ۱۸ در سال ۱۹۲۱دفتر حمایت از کودکان توانست کمپین تصویب اولین برنامه رفاه اجتماعی دولت فدرال را با موفقیت رهبری کند. طبق همین برنامه، دولت فدرال در ازای اجرای این برنامه به ایالت‌ها کمک مالی می‌کرد. قانون حمایت از مادران در دوران زایمان و طفولیت کودکان شپارد-تونر موجب ایجاد کلینیک‌هایی شد که قبل و بعد از تولد نوزادان خدمات ارائه می‌دادند. این کلینیک‌ها که از بودجه دولت فدرال تامین می‌شد وظیفه داشتند در همه جا مراقبت‌های بهداشتی به مادران ارائه کنند به این امید که نرخ بالای مرگ و میر اطفال کاهش یابد. اداره حمایت از کودکان میزان مرگ و میر کودکان را محاسبه و نشان داده بود که در مقایسه با دیگر کشور‌های صنعتی این میزان در آمریکا بالاست.

نهایتاً، ما باید پیامد‌های توسعه و عدم‌توسعه خدمات اجتماعی عمومی در ایالات متحده از دهه ۱۸۷۰ تا ۱۹۲۰ را در مقیاسی کلان‌تر مورد بررسی قرار دهیم. در این کتاب من نمی‌خواهم با خدمات اجتماعی در ایالات متحده در پایان قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم به روش معمول برخورد کنم؛ روشی که خدمات اجتماعی در این دوره را پس‌زمینه تکاملی می‌داند که به پیروزی نهایی تامین اجتماعی در دهه ۱۹۳۰ منجر می‌شود. البته که گذشته برای [فهم]آینده سیاست‌گذاری اجتماعی آمریکا مهم است. اهداف و توانایی‌های سیاسی هواداران بعدی بیمه اجتماعی تحت تاثیر خاطرات به‌جامانده از مستمری‌های جنگ داخلی و دستاورد‌های بسیار محدود کمپین‌ها در عصر ترقی برای بیمه کارگران مرد بود. در سطح فدرال و ایالتی، برنامه‌های اجتماعی نهادمند از دوران تصویب قوانین برای مادران آنقدر دوام آورد تا تبدیل به بخشی از سیستم ملی جدید خدمات اجتماعی عمومی در آمریکا شوند که در دهه ۱۹۳۰ آغاز شد. گرچه این اتفاق از طرق ناخواسته‌ای روی داد.

در مجموع، [درک]ریشه‌ها و نتایج فاز‌های اولیه سیاست اجتماعی در آمریکای مدرن درس‌هایی در خود دارد که کاملا قابل کاربست بر سیاستِ امروزین خدمات اجتماعی در ایالات متحده است.

واضح است که این کتاب هدفی دارد که برای آن نوشته شده است. قبل از غرق شدن در توصیف و تبیین کردن سیاست اجتماعی ایالات متحده بین دهه‌های ۱۸۷۰ و ۱۹۲۰، بر ما واجب است که ابزار‌های تحلیلی خود را صیقل دهیم. ما چه چیزی می‌توانیم از آثار موجود تاریخ‌نگاران و دانشمندان علوم اجتماعی که به دنبال توضیح ریشه‌ها و الگو‌های اولیه خدمات اجتماعی آمریکایی از منظر تطبیقی وتاریخی هستند، بیاموزیم؟

با توجه بحث‌ها و تئوری‌هایی که به دست ما رسیده و به نظر می‌رسد ناکافی هستند، من چگونه می‌توانم ادعا کنم کار بهتری انجام می‌دهم؟ با کمک کدام چارچوب [نظری]مرجع، با کمک کدام مفاهیم و کدام فرضیه‌ها، می‌توانم سرگذشت تامین اجتماعی در آمریکا را بررسی کنم و بحث تازه‌ای درباره اینکه چرا تامین اجتماعی اولیه در آمریکا اینگونه توسعه یافت، داشته باشم؟ در مابقی این فصل این موضوعات را بررسی می‌کنم و می‌گویم چگونه تحلیل خط‌مشی‌های اجتماعی ایالات متحده از دهه ۱۸۷۰ تا دهه۱۹۲۰ می‌تواند به بازنگری رویکرد‌های دانشگاهی که درصدد توضیح ریشه‌ها و بسط نظام‌های ملی تامین اجتماعی [در آمریکا]هستند، کمک کند.

آیا سیاست‌های اجتماعی مدرن محصول جانبی صنعتی‌شدن هستند؟

محققان با چشم‌انداز‌های نظری مختلف برای سالیان سال تلاش کرده‌اند تا ریشه‌ها و بسط‌وتوسعه سیاست‌های اجتماعی مدرن در ایالات متحده را توضیح دهند. تا نیمه دهه ۱۹۷۰، بحث‌ها بین دو رویکرد می‌چرخید؛ دو رویکردی که به لحاظ نظری و روشی دو قطب مخالف بودند، اما از بعضی جهات هم مکمل هم بودند. رویکرد اول تاکید داشت که سیاست‌های اجتماعی مدرن در پاسخ به «منطق صنعتی‌شدن» توسعه پیدا کرده است. این رویکرد در میان آن دسته از عالمان علوم اجتماعی رایج بود که بر روی تعداد زیادی از کشور‌ها تحقیق کرده و از روش‌های آماری و داده‌های بسیار زیاد که در دوره‌های زمانی محدود گردآوری شده بودند، استفاده می‌کردند. رویکرد دوم با تاکید روی «ارزش‌های ملی» با رویکرد اول مخالفت می‌کرد و قابل فهم بود که این رویکرد در میان اساتیدی که استفاده از روش‌های تاریخی را ترجیح می‌دادند، محبوبیت خاصی پیدا کند.

همان زمان که کتاب‌هایی که یافته‌های مکتب منطق صنعتی‌شدن را توضیح می‌دادند منتشر می‌شدند، اساتید (به‌خصوص جوان‌ها) متوجه نقایصی در این رویکرد شدند که ناشی از عدم توجه آن به منازعات سیاسی می‌شد. اما منتقدان، از رویکرد مقابل یعنی رویکرد ارزش‌های ملی هم راضی نبودند.

چرا که تصور می‌شد این رویکرد توان کمی برای تحلیل نظام‌مند جدال‌های سیاسی داشت که مبنای ظهور و بسط‌وگسترش سیاست‌های اجتماعی بود؛ بنابراین در میانه دهه ۱۹۷۰ یک تغییر عمده رخ داد و توجه به تاثیرات احزاب سیاسی متکی بر اتحادیه‌های کارگری و کارگران برخط‌مشی‌های اجتماعی در مطالعات دولت رفاه در سراسر کشور مُد شد. این تحقیقات [ریشه‌ها و رشد دولت رفاه در آمریکا]را با کشور‌های صنعتی پیشرفته مقایسه می‌کرد که این مقایسه‌ها محدود به ۶ الی ۱۸ کشور بود.

هم‌زمان با این اتفاق، بسیاری از دانشگاهیان که رویکرد تاریخی داشتند برای توضیح تامین اجتماعی در آمریکا متوجه [مفهوم]هژمونی صاحبان کسب‌وکار شدند و روی آن تاکید کردند؛ بنابراین استدلال‌های متعدد اقتصاد سیاسی درباره نبرد طبقاتی یا سلطه طبقاتی در بحث‌های اخیر درباره تاثیر سیاست بر خط‌مشی‌گذاری اجتماعی در ایالات متحده جایگاه مرکزی یافت.

رفاه در معنای مدرن در آمریکا

در چند سال اخیر، دانشگاهیان فمینیست برای تفسیر وجوهی از توسعه خط‌مشی‌های اجتماعی مدرن در ایالات متحده و دیگر کشور‌ها شروع کرده‌اند به توجه به ایده‌هایی درباره سلطه پدرسالارانه و سیاست زنان. این ادبیات در دوران طفولیت خود به سر می‌برد، اما بعد از این‌که سایر رویکرد‌هایی را که درباره‌شان بحث کردم، مورد بررسی قرار دادم موضوعاتی را مورد توجه قرار می‌دهم که توسط فمینیست‌ها برجسته شده و نشان می‌دهم که کدام خط استدلال بیش از سایرین برای توضیح توسعه [سیاست اجتماعی در]ایالات متحده امیدوارکننده‌تر به نظر می‌رسد.

«رشد اقتصادی دلیل اصلی توسعه دولت رفاه است» ۱۹ این گزاره، فرض راهنمای آنهایی بود که ریشه خط‌مشی‌های اجتماعی مدرن را صنعتی‌شدن می‌دانستند. این استدلال به این شکل پیش می‌رود که وقتی کشور‌ها به لحاظ اقتصادی توسعه پیدا می‌کنند، صنایع پدید می‌آیند، نیرو‌های کار از کار کشاورزی بیرون می‌آیند [به شهر‌ها مهاجرت می‌کنند]و شهر‌ها بزرگ می‌شوند. توده مردم در کشور‌های به لحاظ اقتصادی توسعه‌یافته، فارغ از ایدئولوژی یا رژیم سیاسی، با مسائل و اختلافات وسیع و مشابهی روبه‌رو هستند. از وقتی که خانواده‌ها از زمین‌ها کنده و وابسته به مزد و حقوق می‌شوند دیگر نمی‌توانند برای مقابله با جراحات ناشی از کار، دوره‌های بیماری و بیکاری یا نگهداری از خویشاوندان سالمند که دیگر به لحاظ اقتصادی مولد نیستند، فقط به منابع خود یا کمک جماعت‌های محلی تکیه کنند؛ بنابراین خواست اجتماعی برای مستمری‌ها و بیمه‌های اجتماعی ناگزیر با فرایند‌های صنعتی‌شدن و شهری‌شدن رشد پیدا می‌کند. همزمان، رشد اقتصادی خوب هم برای مقامات دولتی این امکان را فراهم می‌آورد که با برنامه‌های مناسب به این نیاز‌های جدید پاسخ دهند. بنابراین، طبق این دیدگاه، کشور‌هایی که به لحاظ اقتصادی توسعه‌یافته‌اند باید مراحل مشابهی از خط‌مشی‌گذاری اجتماعی را طی کنند؛۲۰ و در پی رشد اقتصادی بیشتر باید هزینه‌های اجتماعی و گستره پوشش سیاست‌های [اجتماعی]را هم بسط دهند.۲۱

قابل درک است که استدلال‌هایی در همین راستا، الهام‌بخش تحقیقات بسیاری در سطح ملی شود. اگرچه اینجا نمی‌توانیم نتیجه این تحقیقات را با جزییات مرور کنیم، فقط کافی است این را بگوییم که این فرضیه تنها با داده‌های دهه‌های ۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ یا ۱۹۶۰، جور درمی‌آمد بخصوص وقتی تعداد زیادی کشور‌ها که هرکدام در سطوح مختلف توسعه بودند، همزمان مورد مطالعه قرار می‌گرفتند واین تحقیقات به دلیل اختلاف متغیر‌های وابسته‌ای که تجمیع شده بود، مشکل داشتند.

وقتی محققان شروع به بررسی ریشه‌ها و تغییرات انواع خاصی از سیاست اجتماعی کردند، وقتی آنها الگو‌های جهانی در دوره‌های زمانی طولانی را مورد بررسی قرار دادند، و وقتی آنها روی تجربیات طولانی مدت ۱۲ تا ۱۸ کشور سرمایه‌دار-صنعتی پیشرو متمرکز شدند، آنگاه منطق رویکرد صنعتی‌شدن به سرعت اعتبار خود را به عنوان یک راهنمای مکفی برای فهم روند علٌٌّی ماجرا از دست داد.۲۳

الگوی توسعه تامین اجتماعی در ایالات متحده با انتظارات رویکرد منطق صنعتی‌شدن جور درنمی‌آمد. این وضعیت موجب می‌شد که دانشگاهیان طرفدار این نظر، استدلال‌های‌شان را با ایده‌هایی از مکتب ارزش‌های ملی - که مختصرا درباره آن بحث کردیم- تکمیل کنند. تا قبل از دهه ۱۹۳۰ ایالات متحده یک نمونه حاد و ضایع «بیرون از محدوده داده‌ها»‌ی گراف بود. این کشور یکی از رهبران صنعتی جهان بود که حتی وقتی شروع به اجرای مستمری‌های ملی و بیمه‌های اجتماعی کرد هنوز از مابقی کشور‌ها - حتی آنهایی که کمتر از آمریکا شهری و صنعتی بودند- بسیار عقب‌تر بود.۲۴

شاید بتوانیم ماجرا را این طور جمع کنیم که مستمری‌های جنگ داخلی را مزایای اجتماعی مدرن حساب کنیم، چون آنها مشخصا هم‌زمان بارشد صنایع و شهر‌های آمریکا در دهه‌های پس از پایان شورش بزرگ رشد کردند. با این حال، مستمری‌های جنگ داخلی به طور عمده ساکنان مراکز بزرگ صنعتی آمریکا را پوشش نمی‌داد. این مستمری‌ها بیشتر کمک حال کشاورزان و شهرستانی‌های آمریکایی در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود.۲۵

حتی اگر مستمری‌های جنگ داخلی را کنار بگذاریم، چگونه چنین تئوری عمیقا جبرگرایانه و تکامل‌گرایانه‌ای می‌تواند دوره ابتدایی دهه ۱۹۰۰ را توضیح دهد؟ مزایای اجتماعی برای سربازان سالمند به تدریج از بین رفت. در عین حال، دولت فدرال آمریکا مستمری‌های سالمندی را ادامه نداد و دولت‌های ایالتی هم مستمری، بیمه سلامت و مزایای بیکاری را تصویب نکردند. قطعا گمراه‌کننده است که دولت ملی ایالات متحده را با دولت‌های ملی خارجی در این دوره مقایسه کنیم، چون تا میانه دهه ۱۹۳۰ ایالت‌های مختلف، محل تصویب قوانین اجتماعی بود و به‌طور مشخص جا‌هایی بود که بحث درباره بیمه اجتماعی جریان داشت. در داخل ایالات متحده، ایالت ماساچوست تا دهه ۱۹۲۰ در سرعت و سطح صنعتی‌شدن و شهری‌شدن بسیار شبیه بریتانیا بود؛ بنابراین شکست ماساچوست در تصویب طرح پیشنهادی مستمری‌ها و بیمه اجتماعی به سبک بریتانیایی را نمی‌توان به متغیر‌های مورد توجه مکتب منطق صنعتی‌شدن نسبت داد.۲۶ اضافه کردن ایالت‌های دیگر آمریکا فقط سئوالات دربرابر این رویکرد را بیشتر می‌کند. چون ایالت‌هایی که کمتر صنعتی و شهری بودند در تصویب قوانین اجتماعی پیشگام‌تر بودند. ۲۷

در تحلیل نهایی، رویکرد مدرنیزاسیون اجتماعی‌-اقتصادی نه‌تنها در پیشگویی زمان اجرای خط‌مشی‌های اجتماعی در ایالات متحده و ایالت‌هایش ضعیف است بلکه درباره محتوای خط‌مشی‌های مشخص در سطح ملی و ایالتی هم حرفی برای گفتن ندارد چرا که ویژگی‌های خاص حوزه‌های انتخابیه، برنامه‌ها و ادبیات به‌کار گرفته‌شده در حوزه عمومی برای مشروع‌سازی آنها را در نظر نمی‌گیرد. این رویکرد نمی‌تواند به این سئوال پاسخ دهد که چرا دیگر کشور‌های غربی در خلال دهه‌های ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰ دولت‌های رفاه پدرسالارانه را ایجاد کردند در حالی که ایالات متحده ابتداً مقررات و مزایای اجتماعی مادرسالارانه را تصویب کرد. البته این موضوع مهم است که صنعتی‌شدن و شهری شدنْ آمریکا را در ابتدای قرن بیستم تغییر داد. این دو روند موضوعات و گروه‌بندی‌های اجتماعی جدیدی را خلق کرد که وارد منازعات سیاسی هم شد. اما این دو روند الگو‌های اختلافات سیاسی یا نتایج عملی خط‌مشی‌ها را معین نکرد. آنچه ما نیاز داریم رویکردی است که بیشتر به علل سیاسی و محتوای حقیقی خط‌مشی‌های اجتماعی حساس باشد.

آیا [رویکرد]ارزش‌های ملی می‌تواند سیاست‌گذاری اجتماعی را توضیح دهد؟

همیشه کسانی بوده‌اند که به جای قرار دادن و فهم مورد ایالات متحده ذیل منطق جهانی صنعتی‌شدن، بر «استثنا‌بودگی آمریکا» تاکید و مبنای آن را در قدرت استثنایی ارزش‌های لیبرال در این کشور جست‌و‌جو می‌کنند. لوئیس هارتز (Louis Hartz) در یک فرمول‌بندی کلاسیک استدلال می‌کند که ایالات متحده - ملتی که با شورش علیه حاکمیت بریتانیا زاده شده و کشوری ظاهرا بدون تقسیم طبقاتی یا میراث فئودالی بود- فرهنگ لیبرال تمام‌عیاری را پرورش داد که در آن حقوق افراد مقدس، مالکیت خصوصی قابل احترام و اقتدار دولت زیر سئوال بود. ۲۸ آمریکا در نظر هارتز به عنوان یکی از «جوامع جدید» جهان یک قطعه «بورژوا-سرمایه‌دار» ناب بود، جدا افتاده از اروپا و فاقد دینامیسم ایدئولوژیک ناشی از برخورد فئودالیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم که در قاره مادر ریشه داشت.۲۹ از هارتز به بعد افراد دیگری هم از [ایده]هژمونی ارزش‌های لیبرال برای شرح مشخص‌تر سیاست اجتماعی در آمریکا در تقابل با توسعه دولت رفاه اروپایی استفاده کردند.

محققان روی وجوه مختلف این «لیبرالیسم» به عنوان مانع عمده شکل‌گیری تامین اجتماعی دولتی در ایالات متحده دست گذاشته‌اند. گاستون ریملینجر (Gaston Rimlinger) که تخصص‌اش تاریخ‌نگاری اقتصادی مقایسه‌ای بود، ارزش‌های فردگرایانه را عنصر مرکزی [لیبرالیسم آمریکایی]تلقی می‌کرد.۳۰ دانیل لوین (Daniel Levine) متخصص تاریخ‌نگاری فرهنگی، ایالات متحده قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم را «سرزمین وفور» و جامعه‌ای بازارمحور می‌دید که شهروندانش «دلیلی برای اینکه کسی فقیر باشد نمی‌دیدند و بنابراین دلیلی هم [برای کمک به فقرا]نمی‌دیدند مگر خیریه‌های بسیار حداقلی و اغلب خصوصی این کار را انجام دهند.» ۳۱ روی لوبوو (Roy Lubove) متخصص تاریخ رفاه اجتماعی، دلیل شکست اغلب طرح‌های پیشنهادی بیمه اجتماعی در عصر ترقی را قدرت عنصر داوطلبی می‌دانست. این هم وجهی از سنت لیبرال آمریکایی بود که او انتخاب کرد تا بر آن تاکید کند. او استدلال می‌کند که در کلی‌ترین معنا، مشارکت داوطلبانهٌْ آلترناتیوی برای سیاست و اقدام حکومتی ایجاد کرد. این [مشارکت داوطلبانه]همه گروه‌ها را قادر می‌ساخت تا اعمال نفوذ کنند و اهداف متمایز خود را پی گیرند، بدون آنکه به قدرت اجباری حکومت متوسل شوند.» ۳۲ مضمون بنیادین عدم اعتماد به حکومت را آنتونی کینگ (Anthony King) دانشمند علوم سیاسی هم مورد تاکید قرار داده و استدلال کرده که «دولت در آمریکا نقشی محدودتر از جا‌های دیگر بازی می‌کند؛ چراکه آمریکایی‌ها بیش از دیگر مردمان می‌خواهند که دولت نقش کمتری داشته باشد». کینگ توضیح می‌دهد که «اعتقادات و باور‌های آمریکایی‌ها درباره حکومت را می‌توان در چند جمله کلیدی خلاصه کرد: کسب‌وکار آزاد از حکومت کارآمدتر است؛ حکومت‌ها باید روی تشویق فعالیت‌های خصوصی و رقابت آزاد متمرکز شوند؛ حکومت اتلاف هزینه است؛ حکومت‌ها نباید چیزی را برای مردم فراهم کنند که خودشان می‌توانند فراهم کنند؛ حکومت بزرگ آزادی را تهدید می‌کند و چیز‌هایی از این قبیل» ۳۳.

از نظر محققان طرفدار باورِ ارزش‌های ملی، دینامیسمی که رویکرد منطق صنعتی‌شدن مفروض قرار می‌دهد شرطی لازم است، اما برای توضیح تفاوت‌های ملی کافی نیست. روند‌های اجتماعی-اقتصادی [صنعتی‌شدن و شهری‌شدن]قطعا همه کشور‌ها را به سوی سیاست‌های اجتماعی مدرن سوق می‌دهد. اما همزمان ویژگی‌های ایدئولوژیکی و فرهنگی بازمانده از گذشته ماقبل صنعتی هر کشور می‌تواند موجب تسریع یا تعویق اقدامات حکومتی در جهت ارتقای تامین اجتماعی شوند. بسیاری از محققانی که درباره [اهمیت]ارزش‌های ملی صحبت می‌کنند درباره اینکه این ارزش‌ها چگونه روی امر خط‌مشی‌گذاری تاثیر می‌گذارند، مبهم حرف می‌زنند. با این حال، اظهارنظر‌هایی را که به تصریح و به تلویح بیان شده‌اند اینگونه می‌توانیم خلاصه کنیم: ارزش‌های به ارث رسیده افکاری هستند که بر روی اقدامات انتخابی رهبران سیاسی اثر می‌گذارند، به همان سادگی که اصلاحگران خارج از حکومت [با تاثیرگرفتن از این ارزش‌ها]می‌توانند حمایت عمومی برای ارائه سیاست‌های جدید را جلب کنند. همچنین گفته می‌شود که عوامل فرهنگی و ایدئولوژیکْ طراحی برنامه‌ای و استدلال‌های رسمی ارائه شده برای خط‌مشی‌های اجتماعی مدرن را تحت تاثیر قرار می‌دهند؛ سیاست‌هایی که دیر یا زود در همه کشور‌هایی که راه توسعه اقتصادی را طی می‌کنند باید ظهور پیدا کنند.

محققان مکتب ارزش‌های ملی به شکل متقاعد‌کننده‌ای به رابطه دوطرفه سنت‌های مهم فرهنگی با اشکال و منطق‌های خط‌مشی‌های اجتماعی، اشاره می‌کنند. این بحث بخصوص وقتی معقو‌ل‌تر می‌شود که کشور‌ها در دو قطب متضاد «اقتدارگرایی» و «لیبرالیسم» روبه‌روی هم قرار گیرند؛ موقعیتی که اغلب، کشور‌ها توسط این محققان در آن قرار می‌گیرند. آلمان در برابر ایالات متحده یکی از مقایسه‌های مورد علاقه [این جماعت]است.۳۴ با این‌حال، طرفداران این رویکرد تا کنون نتوانسته‌اند نشان دهند دقیقا چطور ارزش‌های فرهنگی، سنت‌های فکری و منظر‌های ایدئولوژیک به شکل انضمامی روند‌های نزاع سیاسی و بحث بر سر سیاست‌گذاری را تحت تاثیر قرار داده‌اند. این محققان همچنین نتوانستند به مشکل‌ترین معمای فرهنگ سیاسی و توسعه خط‌مشی‌های اجتماعی در آمریکا فکر کنند و حرف بزنند.

محققانی که سلطه لیبرالیسم ایالات متحده را مانعی غیرقابل نفوذ در برابر تامین اجتماعی دولتی تا قبل از دهه ۱۹۳۰ می‌دانند، مانند دیگر محققان، مستمری‌های دوران جنگ داخلی را مدنظر نداشته‌اند. اگر فرضا ارزش‌های لیبرالی همچون فردگرایی، استغنا، داوطلبی، عدم اعتماد به حکومت و بازار رقابتی در پایان قرن نوزدهم در اعلای درجه اهمیت خود بودند چگونه ممکن است آمریکایی‌ها از چنین مزایای گسترده و نسبتاً سخاوتمندانه‌ای حمایت کنند؟ مزایایی که مستقیما توسط دولت فدرال تامین می‌شد و اغلب به کسانی تعلق می‌یافت که نه از جراحات جنگی آسیب دیده بودند و نه از هر نوع محرومیت اقتصادی رنج می‌بردند؟ تقریبا همه طرفداران رویکرد ارزش‌های لیبرال، آمریکای قرن نوزدهم را نوعی اقتصادِ بازار «خودتنظیم‌گر» با دولت حداقلی می‌بینند که قادر به مداخلات زیادی در حیات اقتصادی و اجتماعی نبود.۳۵، اما سیاست‌های بخش عمومی ایالات متحده در قرن نوزدهم اتفاقا کاملا مداخله‌گرایانه - با اهداف توزیعی- بود. هیچ‌گاه در [تاریخ]سرمایه‌داری ایالات متحده و جامعه آمریکا «دولت نگهبان شب» وجود نداشته است.

استدلال‌های کمتر اقتصادگرا که فرهنگ مشارکت داوطلبانه در ایالات متحده را ذاتاً و اخلاقاً مخالف اقدام حکومت تلقی می‌کنند هم مشکلاتی دارند. پس چرا ارتش کبیر جمهوری - که از هر جهت سازمان برادرانه و داوطلبانه‌ای بود که مانند بسیاری دیگر از چنین سازمان‌هایی در قرن نوزدهم گسترش یافت- مدت کمی بعد از تاسیس عمیقا وارد لابی شد تا در اجرای برنامه تامین اجتماعی دولت برای کهنه‌سربازان مشارکت کند؟ و چرا سازمان‌های داوطلبانه زنان در ابتدای قرن بیستم برای مشکلات اجتماعی از راه‌حل‌های خیریه‌ای خصوصی دست شستند و به کمپین‌هایی برای تصویب قوانین اجتماعی دولتی تازه روی آوردند؟ واضح است که بدبینی به دولت هیچ‌وقت مطلق نبود، حتی برای آن دسته از آمریکایی‌هایی که ارزش زیادی برای مشارکت داوطلبانه قایل بودند. فرهنگ داوطلبی و اقدام حکومتی هیچ‌وقت در ایالات متحده به سادگی قطب مخالف هم نبوده‌اند. فرهنگ داوطلبی اغلب منجر به خواست مداخله دولت و موجب رشد تقاضا‌های جدید برای تامین اجتماعی توسط بخش عمومی می‌شود.

بحث‌های مربوط به ارزش‌های ملی آنقدر کل‌گرایانه و ذات‌گرایانه هستند که نمی‌توانند به ما آن ابزار تبیینی را بدهند که با آن بتوانیم تنوع سرنوشت خط‌مشی‌های اجتماعی متفاوت را شرح یا بتوانیم در گذر زمان سرنوشت متفاوت طرح‌های پیشنهادی مشابه را توضیح دهیم. چرا آموزش تحت حمایت بخش عمومی خیلی زود و گسترده در ایالات متحده توسعه یافت، اما این اتفاق برای بیمه اجتماعی نیفتاد؟ آنتونی کینگ به سادگی پاسخ می‌دهد، چون آموزش تحت حمایت بخش عمومی بیشتر با ارزش‌های آمریکایی درباره برابری فرصت و حمایت از ابتکارات فردی مطابقت داشت.۳۷ شاید. اما آن‌وقت چرا سیاست‌های بخش عمومی برای حمایت از فرصت اشتغال کامل و آموزش هنگام اشتغال زودتر از کمک‌های مستقیم دولتی برای فقرا و سالمندان در آمریکا اجرا نشد؟ در طول تاریخ ایالات متحده، شهروندان آمریکایی حمایت بخش عمومی برای گرفتن شغل را به هر نوع کمک دیگر بخش عمومی ترجیح داده‌اند. سیاست‌های اشتغال‌ساز پیشنهادی با این خطابه متقاعدکننده همراه بوده‌اند که باید به شهروندان کمک کرد که به‌خودشان کمک کنند، اما تنها برخی اوقات چنین سیاست‌هایی تصویب می‌شدند.۳۸ واضح است که تکیه صرف بر محتوای ارزشی استدلال‌هایی که برای حمایت از سیاست‌های پیشنهادی ساخته می‌شدند برای توضیح سرنوشت این سیاست‌ها کافی نیست. همین طور، محتوای ارزشی استدلال‌هایی که علیه سیاست‌های پیشنهادی ساخته می‌شد هم برای توضیح نتایج قانونی کافی نیست. شاید واضح‌ترین مثال برای مخالفت ایدئولوژیک با یک ابتکار در سیاست اجتماعی ایالات متحده، مقاومت شدید اغلب سازمان‌های خیریه‌ای در طول دهه ۱۹۱۰ با تصویب مستمری برای مادران و فرزندان فقیر باشد. درخواست‌های رسا بر اساس ارزش‌های لیبرال بنیادین همچون فرهنگ داوطلبی و مسئولیت فردی ساخته شد و همان‌طور که سخنگویان خیریه‌ها استدلال می‌کردند کمک بخش خصوصی بهترین راه برای فقرا است؛ چراکه آنان نباید «وابسته» به صدقات حکومتی باشند.۳۹ به‌رغم این درخواست‌ها، مستمری مادران تصویب شد.

فرهنگ فردگرا-لیبرال تمام‌عیار سوال برانگیز شده است

واضح است سایر نیرو‌هایی که می‌توانند از موانع تامین اجتماعی دولتی عبور کنند هم ریشه در لیبرالیسم آمریکایی دارند- با فرض اینکه چنین مجموعه‌ای از ارزش‌ها واقعا نقش تعیین‌کننده‌ای در حیات اجتماعی و سیاسی ملت آمریکا داشته باشند. بنابراین، این فرض باید مورد بازبینی انتقادی قرار گیرد. حجم وسیعی از مطالعات تاریخی این ایده هارتزیِ وجود یک فرهنگ فردگرا-لیبرال تمام‌عیار در گذشته آمریکا را زیر سئوال برده‌اند. این نقد‌ها در کنار هم در پایان دهه ۱۹۶۰ بدل به چیزی شد که روبرت شال‌هوپ (Robert Shalhope) آن را «سنتز جمهوری‌خواهانه» در تاریخ‌نگاری آمریکا خواند و به طور بنیادین در فهم اندیشه سیاسی در دوران پایانی عصر استعمار، عصر انقلابی، و دوران ابتدایی ملی تجدیدنظر و استدلال کرد که لیبرالیسم لاکی جریان اصلی [در حوزه اندیشه سیاسی]نبوده بلکه «اولین آمریکایی‌ها معتقد بودند آنچه جمهوری‌ها را بزرگ یا در نهایت نابود می‌کند، نه قدرت ارتش‌ها بلکه شخصیت و روحیه مردمان است. فضیلت جمهورخواهانه بدل به اولویت شد... ثروت بادآورده به قیمت ضرر دیگران به دست می‌آید؛ کلیت بدنه سیاسی (body politic) مهم بود. رفاه عموم هدف اختصاصی دولت خوب و نیازمند قربانی کردن مداوم منافع فردی به نفع نیاز‌های بزرگ‌تر کل بود.» ۴۰

جیمز تی. کلوپن‌برگ (James T. Kloppenberg) در یادداشتی عالمانه که اخیرا نوشته استدلال می‌کند که این «سنت فضیلت جمهوری‌خواهانه» تنها منبع الهام ایدئولوژیک در ابتدای دوره ملی نبود. این سنت با ایده‌آل‌های مذهبی مسیحی پروتستان و «سنتی از لیبرالیسم که بر مسئولیت و نه طمع استوار بود» ۴۱ مخلوط بود. همه این سنت‌ها را می‌شد برای توجیه کردن خط‌مشی‌های اجتماعی که نماد و بیانگر ایده‌آل‌های مدنی بودند به کار برد.

کلوپن‌برگ معتقد است این «نیروی پرقدرت اخلاقی» فرهنگ سیاسی آمریکای متقدم به مرور تقلیل می‌یابد به «گفتمان صاف و ساده فردگرایی و دموکراسی قرن نوزدهمی» به اضافه عشق به پیگیری نامحدود مزیت‌های بازار که همراهش بود.۴۲ بنا به توصیف شین ویلنتز (Sean Wilentz) این تغییر نظر ابتدا در میان نخبگان به وجود آمد: «در خلال انقلاب تا سال ۱۸۵۰، تغییرات طبقاتی و روابط اجتماعی منجر به بازتفسیر مکرر جمهوری‌خواهی و نزاع درباره این موضوع شد که معنای میراث جمهوری‌خواهانه چیست؟ در خلال این دوره، برخی گروه‌های جامعه آمریکا- اول، تا آنجایی که می‌دانیم، سیاستمداران و قضات برجسته این کشور و البته خیلی‌های دیگر- به مرور به این جمع‌بندی رسیدند که جمهوری‌خواهی شکلی از اقتصاد و نحوه اداره حکومت سرمایه‌داری لیبرال است. آنها جمهوری‌خواهی را به نفع لیبرالیسم رد نکردند، بلکه اولی را به دومی ربط دادند».۴۳

با این حال، طنین [سنت]فضیلت مدنی جمهوری‌خواهانه به طور قطع در طول این قرن پژواک دارد. این پژواک از دوره جکسون آغاز می‌شود. در این دوره این ارزش‌ها الهام‌بخش جنبش‌ها برای تاسیس «مدارس عمومی» است که در مناطق و ایالت‌های آمریکای قرن نوزدهم گسترش می‌یابند. اصلاح‌طلبان آموزشی اولیه اعلام می‌کردند هدف از بسط و گسترش آموزش ابتدایی کمک به افراد برای پیشرفت نیست بلکه هدف، آموزش دادن شهروندی فضیلت‌مندانه آمریکایی است که قرار بود مبنای دموکراتیک جمهوری باشد.۴۴ ردپای آشکار ایده‌آل‌های فضیلت مدنی را می‌توان در جنگ متعصبانه علیه برده‌داری، در فراخوان ارتش توسط جمهوری‌خواهان برای جنگ داخلی و در تلاش‌های ماگ‌وامپ‌ها برای اصلاح سیاست حزبی در اواخر قرن نوزدهم آشکارا پیدا کرد. جالب است که هر دو طرف موافق و مخالف مستمری‌های جنگ داخلی برای تقویت موضع خود از ارزش‌های مدنی استفاده می‌کردند. همان‌طور که گروه ارتش کبیر جمهوری از وظیفه مقدس کشور برای حمایت از کهنه‌سربازان اتحادیه که این کشور را حفظ کرده‌اند حرف می‌زد، اصلاحگرانی مانند چارلز الیوت هم استدلال می‌کردند که ولخرجی در نظام مستمری‌ها که دائم هم در حال بیشترشدن بود، اثرات مخربی روی اخلاق عمومی (public morals) مسئولان و شهروندان می‌گذارد.۴۵

علاوه بر این ویلنتز، یکی از متخصصان تاریخ کارگری ایالات متحده، اخیرا از «جمهوری‌خواهی کارگری» حرف می‌زند که در دل جنبش‌های پیشه‌وران، کارگران دستمزدی و صاحبان ثروت‌های خرد از دوره جکسون تا جنبش کشوری شوالیه‌های کارگری در دهه ۱۸۸۰ شکوفا شد.۴۶ ویلنتز شوالیه‌ها را «بروز قرن بیستمیِ آگاهی طبقاتی آمریکایی در سرتاسرکشور» توصیف می‌کند و توضیح می‌دهد: «این [بروز آگاهی طبقاتی]را به هیچ‌وجه نمی‌توان نوعی جنبش پرولتاریایی سفت و سخت تعریف‌شده دانست... این، یک آگاهی طبقاتی بود که در آن سقوط جمهوری آمریکایی و رشد ارتباط قدرت و ثروت به نابرابری‌ها و وابستگی‌های غیرطبیعی نظام دستمزد‌ها [به منطق بازار]نسبت داده می‌شد. محور این آگاهی این اعتقاد بود که این نابرابر‌ی‌ها را نه با بازگشت به دوره (خیالین) «عصرطلایی» سنتی بلکه با دموکراتیک‌سازی روابط سیاسی و اقتصادی در آمریکای صنعتی‌شده، باید از میان برداشت».۴۷

قابل توجه آنکه شوالیه‌های کارگری طرفدار سیاست‌های دولتی در جهت ارتقای رفاه اجتماعی در چارچوب «مشتر‌ک‌المنافع تعاونی» تولیدکنندگان بود.۴۸ حتی بعد از آنکه شوالیه‌ها با فدراسیون آمریکایی کارگران و ایدئولوژی صاف و ساده، اما مسلط اتحادیه‌گرایی‌اش جایگزین شد، برخی از جنبش‌های کارگری ایالتی مانند فدراسیون کارگر‌های ایالت واشنگتن، چنان ملهم از ایده‌آل‌های جمهوری‌خواهانه طبقه کارگر باقی ماند که در خط مقدم مبارزه برای تصویب مقررات کارگری و بیمه حوادث دولتی در قرن بیستم قرار گرفت.۴۹

ایده‌آل‌های جمهوری‌خواهانه، که با تغییراتی در بخش اعظم قرن بیستم دوام آوردند، تنها منبع مشروعیت‌ساز خدمات اجتماعی عمومی در آمریکای در حال صنعتی‌شدن نبودند. اندیشه سیاسی هنجارین نهاد‌های زنان طبقه متوسط را متخصصانی که بسیار بیشتر از من صلاحیت دارند، تحلیل کرده‌اند. با این حال، روشن است که این زنان که تعمدا از مفهوم‌پردازی شهروند جمهوری‌خواه - مفهومی در اصل مستقل، پدرسالار و صاحب دارایی- بیرون گذاشته شده بودند، در تنشی خلاق میان ایده‌آل‌های لیبرال و جمهوری‌خواهانه، ارزش‌های خود برای مشارکت مدنی مداوم و خدمت به رفاه جامعه را ساختند.۵۰ بسیاری از زنان آمریکا - به‌خصوص زنان سفیدپوست، طبقه متوسط، پروتستان- که در آغاز نقش کاملا اخلاقی «مادری جمهوری‌خواهانه» یعنی نقشی بسیار محدود به کار‌های خانه برایش در نظر گرفته شده بود، این فضای خانگی را شکستند و سعی کردند که بخش عمده‌ای از فضای مدنی را پر کنند؛ فضایی که توسط مردان طبقه نخبه کنار گذاشته شده بود. مردانی که به شکلی لیبرال-فردگرایانه دنبال ثروت بازار و قدرت حزبی افتاده بودند.۵۱


ایدئولوگ‌های [جنبش]زنان استدلال می‌کردند که تنها راه نجات ملت بسط ارزش‌های غیرمادی‌گرایانه و عاری از نفس‌پرستی رایج در خانه به حات عمومی است. ریتا چایلد در سال ۱۹۱۰ این استدلال را اینگونه بیان می‌کند: «جای زن در خانه است... و وظیفه او خانه‌داری. هوش او طبق یک قاعده، برای خانه‌داری است. اما خانه فقط یک چاردیواری نیست. خانه جامعه است. شهری پر از مردم وخانواده. مدرسه عمومی، اتاق کودک (Nursery) واقعی است و انجام کار‌های چنین خانه‌ای، نگهداری از چنین خانواده‌ای و پرستاری از چنین اتاق کودکی، مادر خودش را می‌خواهد.» ۵۲ ایدئولوژی‌های «خانه‌داری اجتماعی» زنان به‌خصوص هنگامی که از سوی جنبش‌های خیریه‌ای و طرفدار منع نوشیدن الکل یا از سوی فدراسیون گسترده انجمن‌های زنان و انجمن‌های مادران بیان می‌شد، در نهایت کمک کردکه درخواست طراحی سیاست‌های دولتی برای کمک به زنان بی‌بضاعت، و بعد از آن همه زنان و کودکان و در نهایت همه خانواده‌های آمریکایی، موجه شود.۵۳ همان‌طور که در بخش سوم کتاب خواهیم دید، استدلال‌هایی که متکی بر ایده اخلاقیات خاص زنان بیان می‌گردید از سوی اغلب آمریکایی‌ها - از هر دو جنس- مورد قبول واقع می‌شد و نقش مهمی در شکل دادن افکار عمومی و موضوعات مورد بحث در نهاد‌های قانونگذار در ابتدای قرن بیستم داشت.

این‌گونه جمع‌بندی کنم که تاریخ‌نگاری متاخر فکری و فرهنگی هرگونه نگره کلی‌گرایانه، بی‌زمان و ذا‌ت‌گرایانه از «ارزش‌های لیبرال آمریکایی» را رد و روی همزیستی ایده‌آل‌های مذهبی و فضیلت جمهوری‌خواهانه، همچنین ایده‌آل‌های فمینیستی «خانه‌داری اجتماعی» اشاره می‌کند که منابع آلترناتیو برای مشروع‌سازی تامین اجتماعی دولتی بوده‌اند. به علاوه، تاریخ‌نگاری اخیر بر این نکته تاکید می‌کند اینکه فکر کنیم لیبرالیسم - به عنوان مجموعه‌ای صرف از ایده‌های فردگرایانه و لسه‌فری- به خودی خود مخالف هرگونه امکان شکل‌گیری تامین اجتماعی بوده، چقدر بیهوده است.

در واقع، اقدامات دولت رفاه اولیه با بازنگری‌های درونی در خود لیبرالیسم به لحاظ فکری توجیه و به لحاظ اخلاقی ارزشمند شد. ارزش‌های لیبرال دارای حرمت و ارزش بسیاری بودند و همان‌قدر در ایالات متحده قرن نوزدهم هژمونیک بودند که در بریتانیای قرن نوزدهم. با این حال، بریتانیا قبل از جنگ جهانی اول، طیف گسترده‌ای از برنامه‌های حمایتی اجتماعی را قانونی کرد، از جمله جبران خسارت کارگران (۱۹۰۶)، مستمری سالمندان (۱۹۰۸)، و بیمه درمان و بیکاری (۱۹۱۱) را. این اقدامات ابتکاری ذیل توجهات حزب لیبرال بریتانیا انجام و به لحاظ روشنفکری و سیاسی با تمسک به مجموعه‌ای از ارزش‌های «لیبرال جدید» توجیه شد. همان ارزش‌هایی که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در میان آمریکایی‌های تحصیل‌کرده هم در حال نفوذ و گسترش بود.۵۴ استدلال «لیبرال‌های جدید» این بود که در وضعیت شهری-صنعتی مدرن ابزار‌های ایجابی دولتی باید برای حمایت از امنیت فردی استفاده شود و این امر بدون از بین بردن آزادی افراد یا وابسته کردن آنها به حکومت امکان‌پذیر است. اگر لیبرال‌های بریتانیایی در دومین دهه قرن بیستم می‌توانستند از این ایده‌ها برای موجه کردن بیمه اجتماعی مشارکتی و مستمری‌هایی که از طریق حکومت تامین مالی می‌شد استفاده کنند، چرا پیشرو‌های آمریکایی چنین نکنند؟ در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم هم در بریتانیا و هم در ایالات متحده، چنان تغییرات فرهنگی مکفی در لیبرالیسم روی داده بود که بتوان دولت رفاه ابتدایی را مشروع ساخت، آنهم بدون توسل به استدلال‌های سوسیالیستی یا محافظه‌کارانه-پدرسالارانه.۵۵ در واقع، طرفداران آمریکایی نیودیل از همین استدلال‌های لیبرالیسم نو استفاده کردند تا بتوانند خط‌مشی‌های تامین اجتماعی ملی را توجیه و موفق شوند آنها را در دهه ۱۹۳۰ بدل به قانون کنند.

در ادامه کتاب، ما تاکید سودمند محققان مکتب ارزش‌های ملی بر روند‌های تاریخی را که در جواب ادله منطق صنعتی‌شدن بیان می‌شدند حفظ خواهیم کرد. با این حال، قیاس‌های کلی از ارزش‌های ملی - هر طور که این ارزش‌ها تعریف شوند- نمی‌توانند به بسیاری از سئوالات سرنوشت‌ساز ما درباره خط‌مشی‌گذاری بخش عمومی پاسخ دهند. برای توضیح دادن طیف متنوعی از سیاست‌های اجرا شده و مقایسه مسیری که آمریکا برای رسیدن به این سیاست‌ها در قیاس با کشور‌های دیگر - بخصوص بریتانیای لیبرال- پیمود باید ابزار‌های تحلیلی دقیق‌تری پیدا کنیم؛ بسیار دقیق‌تر از چیزی که این رویکرد در اختیارمان می‌گذارد. به طور دقیق‌تر، ایده‌ها و ارزش‌های چه کسی؟ یا ایده‌ها و ارزش‌ها در چه مورد؟ ما باید گروه‌هایی را که در سیاست فعال بوده‌اند شناسایی و منابعی که آنها برای همراهی یا منازعه با دیگران استفاده می‌کردند، تحلیل کنیم. اینها مواردی است که باید جدی بگیریم به همراه مخلوطی از سنت‌های فرهنگی و احتمال تفاسیر متنوعی که از ایده‌های مرکزی هر سنت می‌شود.

ما همچنین باید در این مورد تحقیق کنیم که ترکیب‌بندی نهادی ناشی از جامعه سیاسی که دائم در حال تغییر بود، چگونه برخی استراتژی‌ها و چشم‌انداز‌های ایدئولوژیک را برتری می‌داد و برخی دیگر را مانع می‌شد. تبیین‌های متکی بر ارزش‌های ملی، اکثر مواقع نتایج سیاسی یک‌سویه‌ای از ارزش‌ها استخراج می‌کنند، بدون اینکه نشان دهند تجربه عملی نهاد‌های دولتی و فرایند‌های سیاسی، عمیقا نحوه ادراک و ارزیابی مردم از شقوق احتمالی سیاست‌های جایگزین در یک چارچوب فرهنگی موجود را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ بنابراین یک مضمون مرکزی این کتاب، تاثیر سیاست حزبی قرن نوزدهمی [آمریکا]روی فهم مردم و نخبگان از سیاست اجتماعی ممکن و شایسته در ابتدای قرن بیستم است. در چارچوب مرز‌های گسترده سیاست «لیبرال»، چشم‌انداز و سیاست‌های پیشنهادی متخصصان اصلاح‌گر، اتحادیه‌گرایان و گروه‌های زنان عمیقا تحت تاثیر تجربه‌های متنوع آنان - که عمیقا هم صبغه اجتماعی دارد- از [تعامل با]نهاد‌های سیاسی ایالات متحده است. علاوه بر این، همتایان بریتانیایی این گروه‌های آمریکایی چشم‌انداز‌ها و اهداف سیاستی متفاوتی را بسط دادند؛ چراکه با مجموعه نهاد‌های سیاسی متضادی تعامل می‌کردند.

ضعف طبقه کارگر؟ ایالات متحده و مدل سوسیال‌دموکراتیک

اخیرا، بحث‌ها در میان محققانی که مشغول تحقیقات چندکشوری بر ۶ تا ۱۸ کشور صنعتی غربی هستند منجر به طرح موضوعی شده که مایکل شالوو (Michael Shalev) آن را «مدل سوسیال دموکرات» توسعه دولت رفاه خوانده است.۵۶ بر اساس صریح‌ترین شکل از این مدل که توسط تاریخ‌نگارانی همچون والتر کُرپی (Walter Korpi) و جان استفن (John Stephens) طرح شده «دولت رفاه حاصل قدرت رو به رشد نیروی کار در جامعه مدنی است.» ۵۷ از نظر این نویسندگان، دولت رفاه هنگامی که کاملا توسعه یافت بین مزایای اجتماعی (مانند بیمه اجتماعی، بازتوزیع‌های رفاهی و خدمات مسکن اجتماعی، آموزشی و بهداشتی) و مقررات صنعتی (حداقل دستمزد اجباری، امنیت محل کار و تشکیل اتحادیه) با سیاست‌های کینزی و بازار کار به منظور تضمین رشد اقتصادی به همراه اشتغال کامل، هماهنگی ایجاد می‌کند.۵۸ چنین دولت رفاه اشتغال کاملی، سازه‌ای است تاریخی مشتمل بر «جنبش اتحادیه کارگریِ بسیار متمرکز و متکی بر پایگاه طبقاتی که همکاری نزدیکی با حزب متحد سوسیالیست-اصلاح‌طلب دارد. حزب ابتدا متکی بر حمایت گسترده طبقه کارگر قادر است که موقعیت هژمونیک در نظام حزبی به‌دست آورد. فرض بر این است هر میزان که این شاخص‌ها برآورده شوند، چنین دولت رفاهی زودتر پدیدار می‌شود، سریع‌تر رشد می‌کند و به شکلی ساخته می‌شود که به طور نظام‌مند منافع نیروی کار را بر منافع سرمایه اولویت بخشد.» ۵۹

طرفداران این رویکرد سوسیال دموکراتیک، در حالی که سوئدِ بعد از جنگ جهانی دوم را نمونه عالی دولت رفاه کاملا توسعه‌یافته می‌دانند، مکررا از ایالات متحده به عنوان قطب مخالف و دولت رفاهی که کمترین توسعه را داشته یاد می‌کنند. تبیین صاف و ساده این موضوع آن است که تامین اجتماعی دولتی [در آمریکا]دیرتر آغاز شد و هیچ‌وقت هم به اندازه همتایان اروپایی‌اش سخاوتمندانه نبود. علت آن، ضعف نسبی اتحادیه‌های صنعتی در ایالات متحده و غیبت کامل هرگونه حزب سیاسی متکی بر طبقه کارگر در دموکراسی آمریکایی بود. به واسطه ضعف سازمان‌های طبقه کارگر، سرمایه‌داران ایالات متحده به شکل غیرمعمول می‌توانستند جلوی هرگونه اقدام مثبت در جهت رفاه اجتماعی از سوی دولت را بگیرند؛ هرگونه اقدامی که منجر به بازآرایی بازار کار و تداخل با امتیازات و منافع صاحبان کسب‌وکار‌های خصوصی می‌شد. به طور خلاصه، اگر دولت رفاه حاصل قدرت طبقه کارگر در جامعه مدنی باشد، آنگاه ضعف یا فقدان آن باید حاصل ضعف نیروی کار سازمان‌یافته یا هژمونی نسبتا غیرقابل چالش سرمایه‌داران باشد.

با اینکه مدل سوسیال دموکرات ممکن است معقول به نظر آید، اما اگر قصد ما فقط در برابر هم قرار دادن ایالات متحده و سوئد از دهه ۱۹۴۰ به این‌سو نباشد، بلکه بخواهیم مسیر کلی و الگوی خاص [شکل‌گیری]تامین اجتماعی ایالات متحده از قرن نوزدهم را توضیح دهیم، آنگاه این مدل از چند جهت گمراه‌کننده یا ناکافی است.

اولاً، مدل سوسیال دموکراتیک سیر حوادث تا قبل از دهه ۱۹۴۰ را نه در ایالات متحده و نه در اروپا به کفایت روشن نمی‌کند. در ایالات متحده پایان قرن نوزدهم، مستمری‌های جنگ داخلی دین کمی به اتحادیه‌های کارگری و سیاستمداران متکی به طبقه کارگر داشت و مزایایی که به واسطه سیاست قرن بیستمی به کارگران آمریکایی تعلق گرفت، از طریق مدل سوسیال دموکراتیک به دست نمی‌آمد. همزمان، بین دهه ۱۸۸۰ و دهه ۱۹۲۰ در آلمان، سوئد، بریتانیا و دیگر کشور‌هایی که دولت‌های رفاهی پیشگام را تاسیس کردند، برنامه‌های بیمه اجتماعی توسط سیاستمداران و بوروکرات‌های محافظه‌کار یا لیبرال ابداع شد، نه توسط اتحادیه‌های کارگری و احزاب سوسیال دموکراتیک.۶۰ طی این دوره، اتحادیه‌های کارگری در هر جا، دغدغه اشکال دیگری از سیاست‌های عمومی را داشتند، مانند قوانین حقوقی که سازمان اتحادیه را تحت‌تاثیر قرار می‌داد. اتحادیه‌ها واقع‌گرایانه نگران این بودند که برنامه‌های بیمه اجتماعیْ خودمختاری آنها را کم کند و بوروکرات‌ها را قدرتمند سازد. تنها بعد از اینکه برنامه‌های بیمه اجتماعی اجرا شد، اتحادیه‌های کارگری و احزاب سیاسی طبقه کارگر بدل به مدافعان قوی گسترش این برنامه‌ها شدند- بخصوص هنگامی که مزایای بدون «مشارکت» متناسب کارگران و کسر مستقیم از حقوق‌شان، زیاد می‌شد.

در واقع، مدل سوسیال دموکراتیک نمی‌تواند موضع‌گیری اتحادیه‌های کارگری ایالات متحده در برابر طرح‌های پیشنهادی سیاست‌های اجتماعی به سبک‌ِ بریتانیایی در دوره پیشرفت را توضیح دهد. واقعیت این است که اتحادیه‌های پیشه‌وری در این دوران فدراسیون آمریکایی کارگران را تحت سلطه خود داشت و رهبری آن در سطح ملی خواهان مستمری غیرمشارکتی برای سالمندان بود، همان‌طور که اتحادیه‌های بریتانیایی در ابتدای دهه ۱۹۰۰ همین خواسته را داشتند. به علاوه، فدراسیون‌های کارگری در بسیاری از ایالت‌های آمریکا، شامل ایالت‌هایی که به نسبت ایالت‌های صنعتی پیشرو به حساب می‌آمدند و کارگران زیاد عضو اتحادیه بودند، از خواست مستمری سالمندان و بیمه اجتماعی، هردو، حمایت کردند. همان‌طور که در فصل ۴ نشان خواهم داد، قدرت کارگران - که خود تحت‌تاثیر عوامل گوناگون بود- نمی‌تواند به عنوان عامل منفرد و بی‌میانجی توضیح‌دهنده الگو‌های سیاستی متفاوت [در حوزه سیاست اجتماعی]در ایالات متحده و بریتانیا در خلال دهه‌های ۱۸۹۰ و ۱۹۲۰ باشد. جنبش اتحادیه‌های کارگری در ایالات متحده و بریتانیا با جهت‌گیری مشابهی در مورد وضع قوانین اجتماعی کارشان را آغاز کردند، اما بعد از آن به دلیل تجربه‌هایی که در دو جامعه سیاسی ملی بسیار متفاوت داشتند، راه‌شان جدا شد. به طور کلی، برای توضیح توسعه سیاست اجتماعی در مطالعاتی تطبیقی چندکشوری، در کنار میزان قدرت طبقه کارگر باید تاثیرات نهاد‌ها بر روی چشم‌انداز سیاسی طبقه کارگر را هم مدنظر قرار داد.

مشکلات دیگر مدل سوسیال دموکراتیک از تاکید بسیار زیاد آن بر نزاع سیاسی میان سرمایه‌داران و کارگران صنعتی، ناشی می‌شود. این تاکید سبب غفلت توجه ما از دیگر طبقات اجتماعی و همچنین ائتلاف‌های طبقاتی می‌شود که نقش مهمی در توسعه تامین اجتماعی مدرن داشته‌اند. ائتلاف‌های فراطبقاتیِ گروه‌های تخصصی و عامْ در تصویب همه سیاست‌های اجتماعی مدرن در همه کشور‌ها بسیار سرنوشت‌ساز بوده است. فرانسیس کسلز (Francis Castles)، گوستا اسپینگ-اندرسون (Costa Esping-Andersen) و دیگران در مورد سوئد و دیگر دموکراسی‌های اسکاندیناوی - که زادگاه مدل سوسیال دموکراتیک هم بوده‌اند- روی نقش احزاب زراعتی و اتحاد [احزاب]روستایی-شهری در اجرا و توسعه تامین اجتماعی تاکید و اشاره کرده‌اند که اتحاد‌های شهری- روستاییِ آلترناتیو، سیاست‌های مشابه را در دیگر جا‌های اروپا ممنوع کرده یا به تعویق انداخته‌اند.۶۱ در ایالات متحده هم به شکلی مشابه، از مستمری‌های جنگ داخلی تا تامین اجتماعی، منافع احزاب روستایی -که منطقه به منطقه تفاوت داشت- نقش تعیین‌کننده‌ای در توسعه یا محدودیت تامین اجتماعی دولتی داشته است.۶۲

از آنجایی که رویکرد سوسیال دموکراتیک از ابتدا روی سازمان طبقه کارگر تمرکز داشته، هویت‌های اجتماعی و نزاع‌های قومیتی، نژادی و جنسیتی را مورد غفلت قرار داده است. هواداران مدل سوسیال دموکراتیک - در کنار دیگر نظریه‌پردازان دولت رفاه مدرن تا به امروز- فرض کرده‌اند که همه سیاست‌های اجتماعی مهمْ کارگران دستمزدی یا کارمندان را هدف قرار داده‌اند (یا شاید «شهروندان» را به طورکلی. اما با این فرض ضمنی که این شهروندان همه کارمند بوده یا به لحاظ اقتصادی از وابستگان کارمندان بوده‌اند). اما این مفهوم‌سازی برای توضیح سیاست‌های [اجتماعی]گمراه‌کننده است. همان‌طور که در این کتاب تاکید خواهیم کرد بخش مهمی از مراحل و بخش‌های تامین اجتماعی در ایالات متحده - از مستمری‌های زمان جنگ داخلی و مزایای کارگران مرد- حول نقش‌های مردانه ساخته شده‌اند- چه شامل نقش‌های غیراقتصادیِ سربازان و کهنه‌سربازان و چه نقش [اقتصادیِ]مزدبگیر نان‌آوران خانواده-، اما بخش‌ها و مراحل دیگر این سیاست‌ها روی نقش‌های زنانه مادران و کارگران زن (که به عنوان مادران بالقوه در نظر گرفته می‌شدند) تمرکز داشت.