قلمرو رفاه

آیا ما در جامعه خطر زندگی می‌کنیم؟

نظریه جامعه خطر و روابط عمومی-متخصص

09 آذر 1404 | 13:58 اندیشه انتقادی
آنیمش چاترجی
آنیمش چاترجی

ترجمه: سحر کریمی | «اولریش بک»، جامعه‌شناس آلمانی، کتاب «جامعه خطر: به سوی مدرنیته‌ای نوین» را در سال ۱۹۸۶ منتشر کرد و جامعه معاصر را جامعه‌ای در معرض مخاطرات دست‌ساخته پیشرفت‌های فنی و علمی انسان معرفی کرد. «آنیمش چاترجی»، دانشجوی تاریخ علم و فناوری، در این یادداشت که در سال ۲۰۱۴ در وبسایت «مدیوم» منتشر شده، به نقد نظریه جامعه خطر می‌پردازد.

«اولریش بک» جامعه‌شناس، در کتاب «جامعه خطر: به سوی مدرنیته‌ای نوین» می‌گوید جامعه غربی معاصر در میانه گذار از اشکال قدیمی‌تر «جامعه صنعتی» به سوی شکلی آشکارا پست‌مدرن از «جامعه خطر» است ۱. هم بک و هم «آنتونی گیدنز» بر این عقیده بودند که این روند گذار و مدرن‌سازی، مجموعه‌ای یگانه از خطرات محصول انسان‌ها یا خطرات «دست‌ساخته» ایجاد کرده است ۲. تاثیرات زیان‌بخش این خطرات دست‌ساخته از مرز‌های جغرافیایی و سیاسی فراتر می‌رود و به تغییرات بنیادین و مجادله‌برانگیزی در سیاست و ساختار‌های فرهنگی و اجتماعی منتهی می‌شود. بک معتقد است که برخی از این خطرات ناشی از ناتوانی نهاد‌ها و متخصصان علمی در کنار آمدن با سرعت پیشرفت‌های علمی و فنی و ارزیابی کاربرد‌ها و تاثیرات آنهاست. بنابراین، بک، جامعه خطر را این‌چنین توصیف می‌کند: «مرحله‌ای از توسعه جامعه مدرن که در آن خطرات اجتماعی، سیاسی، زیست‌محیطی و فردی که در آهنگ شتاب نوآوری خلق می‌شوند، به طرزی فزاینده متضمن اشاره به نهاد‌های کنترل و حمایت جامعه صنعتی هستند.۳»

«گیدنز»، خطرات روبه‌روی جامعه معاصر را «خطرات با احتمال پایین وقوع و عواقب شدید» معرفی می‌کند که «نتیجه روند رشد جهانی‌سازی هستند ۴.» اگرچه گیدنز نمی‌گوید که جامعه مدرن بیش از جوامع پیشین، در معرض خطر است، اما تاکید می‌کند امروزه جامعه بیش از پیش درگیر آینده و امنیت‌اش است ۵. بک هم تاکید می‌کند ناشناخته بودن و غیرقابل پیش‌بینی بودن روزافزون خطرات، ویژگی پست‌مدرنیته است، چون عواقب غیر‌قابل انتظار نوآوری‌های علمی و فنی، موجب ایجاد خطراتی می‌شوند که به خاطر ماهیت نهان و پیچیدگی‌هایی که در حیطه دانش علمی و تخصص نهفته است و همچنین تاثیرات جهانی و طولانی‌مدت پیش‌بینی‌نشده این نوآوری‌ها، نمی‌توانند به راحتی ارزیابی و محاسبه شوند ۶.

یکی از مایه‌های تکرار شونده نظریه بدعت‌آفرین جامعه خطر بک، این نظر است که خطرات موجب شده‌اند جامعه پست‌مدرن «بازتابشی» (Reflexive) شود و اصول خود را مورد پرسش قرار دهد، یعنی نه به نحوی «خود-بازتابنده» بلکه به روشی انتقادی. از نظر بک، اعتقاد جامعه صنعتی به پیشرفت فنی و مزایای آن، اکنون جای خود را به نگرانی از خطراتی که چنین پیشرفت‌هایی در پی دارند، داده است ۷. اصل در جامعه خطر این است که سرعت پیشرفت‌های علمی و فنی موجب شوند که دولت‌ها در مورد موضوعات مربوط به خطرات اجتماعی، واکنشگر شوند تا کنشگر. از نظر بک، کنترل نداشتن روی خطرات و بلاتکلیفی در قبال خطرات دست‌ساخته و نداشتن مسئولیت آشکار در برابر نتایج چنین خطراتی، موجب شده نهاد‌هایی سنتی مانند دولت و علم، مشروعیت خود را از دست بدهند و شکی عمومی نسبت به این نهاد‌ها شکل گیرد ۸.

در بررسی انتقادی نظریه جامعه خطر بک، بخصوص در مورد رابطه در حال تغییر میان تخصص علمی و عموم مردم، می‌توان دید تمرکز دقیق بک بر خطر، برای توجیه شک‌گرایی رو‌به‌رشد عموم به نهاد‌های سنتی تا حدی جایگاه درستی ندارد. می‌توان گفت که شک عمومی نسبت به نهاد‌های اجتماعی و تخصص را نمی‌توان کاملا به ظهور خطرات دست‌ساخته غیرقابل مدیریت نسبت داد. همچنین، می‌توان گفت مفهوم مدرن‌سازی بازتابشی بک و اینکه چگونه این بازتابندگی به رابطه عموم-متخصص مربوط می‌شود، رابطه عموم-متخصص را رابطه‌ای مستقیم جلوه می‌دهد که در واقع امر اینگونه نیست.

جامعه خطر و رابطه عمومی-متخصص

برای ارزیابی انتقادی نظریه جامعه خطر، باید وجوه نهادی این روایت را بشناسیم و نقش نهاد‌های اجتماعی در مدیریت و ارزیابی خطرات را درک کنیم. در نظریه جامعه خطر، بک معتقد است نهاد‌های اجتماعی مسئول تعریف خطرات و آگاه کردن عموم از هر خطری هستند. در نتیجه، تفسیر عموم از خطرات مبتنی بر اطلاعاتی است که نهاد‌های اجتماعی و متخصصان در اختیار آنها قرار داده‌اند. بر اساس آنچه بک می‌گوید، تولید معنا در جامعه خطر وابسته به «روابط تعریف» است، یعنی: «اصول اولیه‌ای که شالوده تولید صنعتی، حقوق، علم، فرصت‌هایی برای عموم و برای سیاستگذاری را تشکیل می‌دهند. بنابراین، روابط تعریف درباره اطلاعات، دانش، دلایل، متهمان و غرامت‌ها تعیین تکلیف می‌کنند ۹.»

از نظر بک، مجموعه‌ای از نهاد‌ها (دولت، حقوق، علم و رسانه) به نحوی راهبردی با ارزیابی خطرات در ارتباطند ۱۰. هرچند، در نظریه جامعه خطر، علم در ارزیابی و تنظیم خطر نقش محوری دارد. از نظر بک، علم همواره نقش محوری در توسعه جامعه داشته است. در حالی که در اوایل جامعه صنعتی، از علم به عنوان ابزاری برای تسلط بر طبیعت استفاده می‌شد، پیشرفت‌های علمی عمده در اواخر قرن نوزدهم، علم را محوری در اخلاقیات بیان کرد. از همین دوران، عقلانیت علمی و فنی در شناسایی و ارزیابی خطر نقشی حیاتی یافت و از روش‌های ارزیابی خطر پیشاصنعتی که از طریق باور‌های مذهبی بود، فاصله گرفت ۱۱. همچنین، بک در کتاب «بازآفرینی سیاست» به صراحت می‌گوید در جامعه خطر، تصمیم‌گیری سیاسی در مورد مسائل مربوط به توسعه علمی و فنی از نظام‌های دولتی به ساحت‌های علمی، فنی و اقتصادی انتقال یافته‌اند ۱۲. در نتیجه، متخصصان علمی بلندگو‌هایی شده‌اند که خطرات از طریق آنها به عموم منتقل می‌شود. متخصصان علمی و دولتی نه‌فقط خطر را تعریف می‌کنند، بلکه مسئول هرگونه مباحثه در مورد خطرات نیز هستند. به طور خلاصه: «خطرات به عنوان احتمالات گزند فیزیکی بر اثر هر روند فنی یا روند‌های مفروض دیگر تعریف می‌شوند. بنابراین، متخصصان فنی موقعیتی جلودار در تعریف برنامه‌ها و تعیین مبانی محدود‌کننده استدلال در گفتمان خطر یافته‌اند ۱۳.»

با شناسایی علم و متخصصان علمی به عنوان محور تعریف، ارزیابی و بررسی خطر، بک، رابطه در حال تغییر میان تخصص علمی و عموم غیرمتخصص را بررسی می‌کند. از نظر بک، در جامعه صنعتی اطلاعات در مورد خطرات به طور یک‌سویه از متخصصان به عموم مردم منتقل می‌شود. این ارتباط یکسویه را بک مبتنی بر ارزش‌های متضاد عقلانیت «علمی» و «اجتماعی» می‌بیند ۱۴. عقلانیت علمی را به گفتمان علمی و فنی ارجاع می‌دهد که متخصصان از آن استفاده می‌کنند، اما عقلانیت اجتماعی را، به معرفت فرهنگی و اجتماعی ارجاع می‌دهد که عموم غیرمتخصص از طریق تجربه کسب می‌کنند. بک می‌گوید در گذار از جامعه صنعتی به جامعه خطر، میزان رو به رشد خطرات دست‌ساخته، این دو عقلانیت را از هم دور کرده است.

به عبارت دیگر، آنچه در مباحثات واضح می‌شود، شکاف و گسستگی میان عقلانیت علمی و اجتماعی در سروکار داشتن با قابلیت‌های خطرناک تمدن است. دو طرف، اهداف مغایری را دنبال می‌کنند. جنبش‌های اجتماعی سوالاتی را مطرح می‌کنند که متخصصان فنی خطر، ابدا در پی پاسخ به آنها نیستند و متخصصان فنی به سوالاتی پاسخ می‌دهند که منظور آنچه واقعا پرسیده شده و آنچه منبع اضطراب عموم است را نمی‌رساند ۱۵.

در نظریه جامعه خطر، بک منتقد متخصصان است. ماهیت خطرات در جامعه خطر منجر به ایجاد خطراتی شده که از کنترل و ظرفیت نهاد‌های مسئول محدود ساختن خطرات دست‌ساخته خارج است. در جامعه خطر، خطرات نمی‌توانند با استفاده از روش‌های موجود ارزیابی خطر به درستی تنظیم شوند. در نتیجه، تخصص در مورد خطر دیگر تعریف‌کننده نیست ۱۶. چنانچه بک می‌گوید: «نهاد‌های کلیدی مدرنیته مانند علم، تجارت و سیاست که باید تضمین‌کننده عقلانیت و امنیت باشند، خود را با موقعیتی مواجه می‌بینند که در آن، دستگاه دیگر تکیه‌گاهی ندارد و اصول بنیادین مدرنیته دیگر به خودی‌خود معتبر نیستند ۱۷.» در جامعه خطر، نهاد‌های مسئول ارزیابی و مدیریت خطرات، سازندگان خطر نیز هستند. بک می‌نویسد: «آن‌ها دیگر فقط به عنوان ابزار‌های مدیریت خطر دیده نمی‌شوند، بلکه منبع خطر نیز هستند.۱۸»

همچنین، بک معتقد است یکی از پیامد‌های شکست نهاد‌های عمومی در محاسبه و کنترل خطرات دست‌ساخته این است که عموم ناچار به بی‌اعتمادی به عقلانیت و انگیزه‌های این نهاد‌ها می‌شوند. از نظر بک، ماجرای بیماری جنون گاوی، معیاری تاریخی در تحلیل عدم اعتماد عمومی به نهاد‌های اجتماعی و تخصص است ۱۹. در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوایل دهه ۱۹۹۰، دولت محافظه‌کار بریتانیا هرگونه تردید در مورد امنیت گوشت گاو را مردود دانست. آنچنان که در «گزارش تحقیقات لرد فیلیپس» در سال ۲۰۰۰ بیان شده که، کابینه با وجود آگاهی از خطرات احتمالی برای سلامت عمومی، تمامی سوءظن‌ها در مورد خطرات جنون گاوی برای سلامت انسان را رد و انکار کرد. نهاد‌های اجتماعی که با خطر جدیدی مواجه شده بودند، به طریق متعارف در مورد خطرات حداقلی به عموم اطلاع‌رسانی کردند. پس از ایجاد موج نگرانی عمومی در اواخر دهه ۸۰ بود که دولت، متخصصان علمی را گرد آورد تا مردم را آرام کنند. به‌هرحال، پس از سال‌ها انکار، دولت کم‌کم در سال ۱۹۹۶ اذعان کرد که جنون گاوی برای انسان خطرناک است ۲۰.

مطابق با نظریه جامعه خطر، واقعه جنون گاوی گواهی است که نظام‌های متخصص در کنترل خطرات دست‌ساخته ناتوان هستند و در نتیجه، اعتماد عموم را از دست می‌دهند ۲۱. نظریه جامعه خطر، از وقایعی، چون فاجعه «چرنوبیل» و فاجعه «بوپال» در شرح الگو‌های بی‌اعتمادی عمومی به متخصصان و نهاد‌ها نیز استفاده می‌کند؛ اگرچه اتکای بیش از حد بک برای مستندات روایی و مثال‌های انبوه، بیانگر کمبود‌های نظریه جامعه خطر است. هرچند، وقایعی که در آثار بک ذکر شده، بی‌اعتمادی عمومی به نهاد‌های اجتماعی را آشکار می‌کنند، اما بک این بی‌اعتمادی عموم در موقعیت‌های خاص را به عنوان امری عام و فراگیر تفسیر می‌کند.

چنین دیدگاهی به اعتماد عمومی نیز به هرحال مساله‌آفرین است. در حالی‌که بک اعتماد عمومی را امری مطلق می‌بیند که نهاد‌های اجتماعی یا آن را دارند یا ندارند، مساله اعتماد بیش از اینها محل بحث است. حتی در مورد مساله جنون گاوی، جایی که تردید عمومی آشکارا واضح بود، مبرهن است که واکنش‌های عمومی گوناگون است ۲۲. بر اساس گزارش فیلیپس، عده‌ای می‌گفتند وظیفه دولت نیست که از مردم در قبال خطراتی محافظت کند که خود مردم می‌توانند در موردش انتخابی آگاهانه داشته باشند و عده‌ای دیگر معتقد بودند دولت باید همواره کاری کند که مردم کمتر در معرض خطر قرار گیرند. رابطه عموم با نهاد‌های اجتماعی نیز محدود به جریان یکسویه اطلاع‌رسانی در مورد خطرات از نهاد‌ها به مردم نبود. برخلاف آن، مردم مشتاقند بدانند نهاد‌های اجتماعی چگونه در مورد خطرات تصمیم می‌گیرند. همچنین، نهاد‌های اجتماعی نمی‌خواهند میزان خطر را به صفر برسانند، بلکه می‌خواهند پیامد‌های خطر را تا حدی قابل قبول کاهش دهند. مردم نیز نقشی حیاتی در کمک به نهاد‌های اجتماعی برای تصمیم‌گیری در مورد اینکه حد قابل‌قبول خطر چیست و چگونه خطر باید مدیریت شود، ایفا می‌کنند ۲۳.

در جامعه خطر، جایی که نظام‌های متخصص در مهار خطرات دست‌ساخته با مشکل مواجه‌اند، منطقی است که از رشد تردید عمومی به نظام‌های متخصص صحبت کنیم. اگرچه، بی‌اعتمادی عمومی به نهاد‌ها و نظام‌های متخصص (آنچنان که بک مستند ساخته است)، نمی‌تواند تبدیل به رد کلی دانش تخصصی شود. مطالعات تجربی متاخر نشان داده‌اند که رویکرد عموم به تحقیقات علمی و فنی در بریتانیا به طور کلی مثبت است ۲۴. تلقی مثبت عموم از علم نسبت به چند سال قبل بیشتر شده و مردم کمابیش تمامی حوزه‌های تحقیقات علمی را مفید می‌انگارند. همچنین، آنها احساس می‌کنند اطلاع‌رسانی بهتری صورت می‌گیرد و در مورد تاثیرات علم مثبت‌تر می‌اندیشند ۲۵.

برخلاف رویکرد کلیت‌بخش بک، سوالی که باید مطرح شود این نیست که آیا مردم کاملا به نهاد‌های متخصص «اعتماد» دارند یا «بی‌اعتمادند»، بلکه باید پرسید کدام عوامل شالوده اعتماد عمومی به نهاد‌های متخصص را تشکیل می‌دهند؟ اعتماد عمومی به نهاد‌های متخصص، نمی‌تواند به کاملا مثبت یا کاملا منفی محدود شود و بی‌اعتمادی عمومی به نظام‌های متخصص نمی‌تواند قاطعانه نسبتی عام با ظهور خطرات دست‌ساخته و ناتوانی نهاد‌ها در مدیریت آنها داشته باشد. اعتماد، پدیده‌ای پیچیده است، بنابراین مساله عمده دیدگاه مردم به نهاد‌های اجتماعی و متخصص، به نوآوری‌های علمی و فنی مورد بحث و عوامل پس‌زمینه‌ای متعددی بستگی دارد.

اول آنکه اعتماد عمومی به تخصص و نهاد‌های عمومی از طریق ارزیابی آنها از اهداف و انگیزه‌های پشت تصمیمات خاص مربوط به علم و فن که نظام‌های متخصص می‌گیرند، شکل می‌گیرد. سطح اعتماد عمومی به این بستگی دارد که آیا علم به سوی اهداف اجتماعی نظر دارد یا مقاصد تجاری ۲۶. دوم آنکه بی‌اعتمادی عمومی به نظام‌های متخصص، بخصوص مراجع تنظیم‌کننده مقررات در ساحت‌هایی آشکار است که دولت و صنعت نزدیک به یکدیگر کار می‌کنند. در چنین مواردی، بی‌اعتمادی عمومی از شک نسبت به انگیزه‌های دولت و صنعت و ناتوانی دولت در تنظیم صنعت در این موارد سرچشمه می‌گیرد ۲۷. به همین نحو، سطح درگیر شدن عمومی نیز بر اعتماد عمومی اثرگذار است. بی‌اعتمادی عمومی در مواردی که مردم احساس کنند در روند تصمیم‌گیری مداخله ندارند، افزایش می‌یابد، خصوصا در مورد اینکه در چه نوع علم و فنی سرمایه‌گذاری می‌شود و چرا. به علاوه، اعتماد عمومی به این نکته نیز مربوط است که آیا دانشمندان تشویق می‌شوند دغدغه خود در مورد خطرات احتمالی و تردید‌های خود را بیان کنند یا در عوض، از آنها خواسته می‌شود که بی‌حد و اندازه بر تحقیق و سود تمرکز کنند ۲۸. عامل دیگری که بر اعتماد عمومی به نظام‌های متخصص اثرگذار است، قضاوت اخلاقی است. دغدغه اولیه عموم این است آیا علومی که سرمایه آنها از منابع عمومی تامین می‌شوند، برای منفعت اجتماعی به کار می‌روند و اینکه آیا این منافع به نحو متوازن میان اقشار گوناگون جامعه توزیع می‌شود یا نه ۲۹؟

نظریه جامعه خطر بک، به راحتی تمامی عواملی که بر اعتماد عمومی به نهاد‌های اجتماعی موثرند را نادیده می‌گیرد. چنین دید ساده‌انگارانه‌ای به رابطه عمومی‌-متخصص، از تشخیص این امر که هم مردم و هم نهاد‌ها و هم تعاملات پویای میان گروه‌های متخصص و غیرمتخصص بر ارزیابی و مدیریت خطر تاثیرگذارند، باز‌می‌ماند ۳۰.

مدرن‌سازی بازتابشی و رابطه عمومی-متخصص

یکی دیگر از مایه‌های تکرار شونده نظریه جامعه خطر بک «مدرن‌سازی بازتابشی» است. از نظر بک، ماهیت در حال تغییر خطرات از جوامع پیشاصنعتی و صنعتی تا جامعه خطر پست‌مدرن، تغییرات قابل ملاحظه‌ای در نگرش به خطرات دارد. عواقب فراگیر خطرات دست‌ساخته، در افزایش آگاهی عمومی در مورد خطرات موثر بوده‌اند. در مدرن‌سازی بازتابشی، جامعه به طور مداوم از خطرات آگاه است و اعمال و تصمیمات خود را مورد سوال قرار می‌دهد تا از بدی‌های مدرنیته پرهیز کند. بر اساس نظرات بک، بازتابندگی در خطرات امروزین «درون‌ساخته» است ۳۱. پرهیز از «بدی‌ها»، همچون احتمالات دلهره‌آور تهدیدات اتمی و زیست‌محیطی، نیازمند شیوه‌های نوین ارزیابی مداوم خطر هستند ۳۲. بنابراین، جامعه در اثر این اشکال بازتابشی تفکر تغییر می‌کند. بک، نظریه اولیه مدرن‌سازی بازتابشی را چنین تعریف می‌کند: «هرچه جوامع بیشتر مدرن می‌شوند، عاملان (سوژه‌ها) توانایی بیشتری برای بازتاب بر اوضاع اجتماعی هستی خودشان و تغییر آن در آن جهت به دست می‌آورند ۳۳.»

گیدنز توضیح می‌دهد یکی از بایسته‌های مدرنیته، وابستگی عموم به نظام‌های متخصص است. از نظر گیدنز، علم و فن به همان اندازه که خطرات و تردید‌های جدید می‌آفرینند، به همان اندازه هم آنها را برطرف می‌کنند و در نتیجه، مردم باید به نظام‌های متخصص علمی متکی باشند تا فهم دقیقی از این خطرات دست‌ساخته به دست آورند ۳۴. در برشماردن نگرش شک‌گرایانه بازتابندگی عمومی، بک اولویت را برای نقش اصلی به متخصصان و ضدمتخصصان نهادی حیطه علم و دولت در مباحث مربوط به خطرات می‌دهد: «مدرن‌سازی بازتابشی در اینجا به این معناست که شک‌گرایی به بنیان‌ها و پیشامد‌های کار علمی رخنه کرده؛ بنابراین، علم هم عمومیت یافته و هم از آن اسطوره‌زدایی شده است ۳۵.»

متاسفانه، نظریه جامعه خطر از ملاحظه نقش سنت و زیبایی‌شناسی باز‌می‌ماند. در حالی‌که بر اساس روایت جامعه خطر، آگاهی از خطر ممکن است رو به افزایش باشد، فهم عمومی از خطرات محل بحث است. اصرار بک بر استنباط عمومی کاملا یکسان و عقلانی از خطر، نمی‌تواند ابعاد فرهنگی و اجتماعی استنباط خطر را در شمار آورد. این امر، به این معناست که فهم عمومی از خطر متنوع‌تر و نامنظم‌تر از آن چیزی است که بک به آن اذعان می‌کند. به گفته «برایان وین»، عموم غیرمتخصص ممکن است «از منطقی پیروی کنند که غیرقابل درک است و در ظاهر بوالهوسانه می‌نمایاند، یعنی آنچه در اعتقادات، هویت‌ها و ادراکات غیرعاملیت‌گرایانه تقدیرگرایان خلاصه و طبیعی جلوه داده می‌شود.۳۶»

«اسکات لش» هم علیه تقلیل‌گرایی بک بحث کرده و اعتقاد دارد که بازتابندگی باید با توجه به اعمال و رفتار‌های فرهنگی فهمیده شود. دوم آنکه «لش» این گزاره که مدرن‌سازی، اقتدار و اعتبار نهاد‌های متخصص را تضعیف می‌کند، به چالش می‌کشد. از نظر لش، نهاد‌های متخصص، مطابق با نیاز‌های جامعه تجدید ساختار می‌کنند، نه اینکه به خاطر شک‌گرایی مردم منحل شوند ۳۷. از نظر وین، اگرچه برساختن مفهوم بازتابندگی عموم غیرمتخصص توسط بک موید این معناست که فقط نهاد‌ها و متخصصان می‌توانند خطر را تعریف کنند، این واقعیت که عموم غیرمتخصص هم می‌توانند خطرات را با استفاده از باور‌ها و اعمال اجتماعی و فرهنگی خودشان تفسیر کنند، نفی نظریه بازتابندگی است که رابطه‌ای مستقیم میان افراد غیرمتخصص و نهاد‌ها و متخصصان برقرار می‌کند ۳۸. انتقادات وین از نظریه جامعه خطر بک را می‌توان در مطالعه او درباره مزارع پرورش گوسفند کامبریا پس از واقعه چرنوبیل یافت.

پس از واقعه چرنوبیل، نگرانی‌هایی وجود داشت که مواد رادیواکتیو منتشر شده از نیروگاه، می‌تواند در هوا جریان پیدا کرده و در بریتانیا نشست کند. دانشمندان دولتی این ادعا را انکار کرده و گفتند هر ماده رادیواکتیو که در خاک نشست کند، یا با آب شسته و یا به لحاظ شیمیایی در خاک محبوس می‌شود. به‌هرحال، کشاورزان کامبریا بسیار نگران ورود آلاینده‌های هسته‌ای به زنجیره غذایی از طریق گوسفندان و گیاهان بودند. متخصصان اذعان کردند اگرچه این امر ممکن است، اما حتی اگر برخی گوسفندان آلوده شوند، این آلودگی بیش از چند هفته دوام نخواهد داشت. در پی آن، دولت به توصیه متخصصان، منعی موقت برای جابه‌جایی یا کشتار گوسفندان وضع کرد تا خطر آلودگی برطرف شود ۳۹. هرچند با نزدیک شدن زمان پایان این دوران قرنطینه، دولت دوران منع را افزایش داد و کشاورزان را ناراضی کرد. وین می‌نویسد:

«اگرچه کشاورزان لزوم محدودیت‌ها را پذیرفته بودند، اما نمی‌توانستند جهل آشکار متخصصان نسبت به تاثیر رویکردشان در نظام معمولا غیررسمی و منعطف مدیریت مزارع در ارتفاعات را بپذیرند ۴۰.»

دولت درجه بالایی از آلودگی رادیواکتیو در خاک کامبریا یافته بود. اگرچه دولت این آلودگی را به چرنوبیل نسبت داد، اما محلی‌ها می‌گفتند که بیشتر آلودگی ناشی از نیروگاه هسته‌ای «سلافیلد» در کامبریا است، نه چرنوبیل. دولت این ادعا‌ها را رد کرد، هرچند گزارشی از یک بررسی آشکار کرد که دانشمندان رد تقریبا نیمی از آلودگی را تا نیروگاه سلافیلد یافته بودند ۴۱.

مطالعه موردی وین، از برخی جهات می‌تواند دفاعی بر نظریه جامعه خطر بک تلقی شود. شک جامعه «کامبریا» به دولت و متخصصان و اینکه توانستند تناقضات استدلات و یافته‌های متخصصان را بفهمند، با تعریف بک از بازتابندگی همخوانی دارد. وین نیز مانند بک می‌گوید که شک عمومی به نظرات دولت‌ها، نهاد‌ها و متخصصان در جوامع مدرن، بیش از پیش معمول می‌شود. البته، هم بک و هم وین در مورد زاویه دیدشان به بازتابندگی، با توجه به منبع اطلاعاتی که بازتابندگی عمومی را مقدور می‌کند، تفاوت دارند. نظریه جامعه خطر می‌گوید متخصصان و دولت‌ها هستند که از طریق روند‌های فکری، خطرات را شناسایی و تعریف می‌کنند، در حالی‌که وین معتقد است فهم عمومی از خطرات، خارج از قلمرو تخصص و روند‌های فکری است که متخصصان دنبال می‌کنند. بر اساس نظر وین، مطالعه موردی مزارع پرورش گوسفند کامبریا نشان می‌دهد بی‌اعتمادی کشاورزان به تخصص علمی و دولت، دارای پشتوانه دانش محلی و تجربه فرهنگی بود:

«واکنش کامبریایی‌ها به چرنوبیل و سلافیلد، به طرزی چشمگیر اثبات‌کننده این نکته است که مردم غیرمتخصص، خطر را بر اساس تجربه خودشان از آن موسسات به اصطلاح مسئول، روند‌های مخاطره‌آمیز می‌شناسند و قضاوت می‌کنند، نه‌فقط بر اساس پارامتر‌های فیزیکی این روندها.۴۲»

در مورد کامبریا، کشاورزان (نه دولت و متخصصان)، کم‌کم مسئول ارزیابی دقیق خطر شدند. در نتیجه، بازیگران غیرمتخصص مسئول از بین بردن مرز‌های میان خود و متخصصان شدند. این دیدگاه، در هرحال با نظریه جامعه خطر در تضاد است که در اثبات تخصص نهادی و علمی، از توجه به دانشی که بازیگران غیرمتخصص به خاطر تجربه فرهنگی و منابع محلی در اختیار دارند، سر باز می‌زند. بک، متخصصان و عموم را دو گروه متمایز تصویر می‌کند، برداشتی که تعاملات پیچیده میان و در خود گروه‌ها را نادیده می‌گیرد.

نتیجه‌گیری

این یادداشت، جامعه خطر بک و تاثیرات خطر بر اعتماد عمومی به نهاد‌های اجتماعی و نظام‌های متخصص را مورد بررسی قرار داد. چنانچه از این یادداشت برداشت شد، بک معتقد است بازتابندگی عمومی، منجر به بی‌اعتمادی به نظام‌های متخصص می‌شود و همزمان ادعا می‌کند که عموم غیرمتخصص وابسته به نظام‌های متخصص و نهاد‌های اجتماعی برای کسب دانش و فهم خطر هستند. همچنین، نشان داده شد که نظریه جامعه خطر، به گسست میان متخصصان و عموم غیرمتخصص تاکید می‌کند. اگرچه نسبت دادن اتهام وقوع خطرات به نظام‌های متخصص و نهاد‌های اجتماعی، واکنشی معمول به دلیل افزایش تعداد وقایع خطرات دست‌ساخته است، اما بک تاکید بیش از حدی بر درجه بی‌اعتمادی دارد.

درجه اعتماد میان عموم و نظام‌های متخصص به عوامل متعددی بستگی دارد و نمی‌تواند تعمیم داده شود. بک نمی‌تواند درک کند که اعتماد، برای مردمان گوناگون، معانی گوناگونی دارد و در شرح بی‌اعتمادی عمومی به عنوان واکنشی معمول به خطرات، روابط اعتماد متغیر و عوامل اجتماعی و فرهنگی که بر تصمیمات عموم غیرمتخصص درباره خطرات موثرند را نادیده می‌گیرد. در این یادداشت، آشکار شد که شناخت فرهنگی رو به رشد از خطرات، منجر به بی‌اعتمادی عمومی به نهاد‌های اجتماعی نمی‌شود. چنانچه در این یادداشت مورد بحث قرار گرفت، ابهامات و پیچیدگی‌هایی که در تعاملات پویای میان عموم و نظام‌های متخصص وجود دارد، نشان می‌دهد رابطه عمومی-متخصص بیش از آنچه که بک تشخیص داده، استثنایی است.

پی‌نوشت‌ها

۱. ابتدا در سال ۱۹۸۶ در آلمان منتشر و ترجمه انگلیسی در ۱۹۹۲ منتشر شد. در این یادداشت، از چاپ ۱۹۹۲ استفاده شده است.

Ulrich Beck, Risk Society: Towards a New Modernity (London: Sage Publications, ۱۹۹۲)

۲. Ulrich Beck, World Risk Society (Cambridge: Polity Press, ۱۹۹۹) , p. ۱۱۲; Anthony Giddens, ‘Risk Society: The Context of British Politics’, in The Politics of Risk Society, ed. by J. Franklin (Cambridge: Polity Press, ۱۹۹۸) , pp. ۲۳-۳۴ (p. ۲۸)

۳. Ulrich Beck, ‘Risk Society and the Provident State’, in Risk, Environment and Modernity: Towards a New Ecology, ed. by S. Lash, B. Szerszynski and B. Wynne (London: Sage, ۱۹۹۶) , pp. ۲۷-۴۳ (p.۲۷)

۴. Anthony Giddens, The Consequences of Modernity (Cambridge: Polity Press, ۱۹۹۰) , p. ۱۳۳،

۵. Anthony Giddens, ‘Risk and Responsibility’, The Modern Law Review, ۶۲:۱ (January ۱۹۹۹) , ۱-۱۰ (p.۳)

۶. Beck, Risk Society, p. ۲۱،

۷. Ulrich Beck, ‘The Reinvention of Politics: Towards a Theory of Reflexive Modernization’, in Reflexive Modernization: Politics Tradition and Aesthetics in the Modern Social Order, ed. by Ulrich Beck, Anthony Giddens and Scott Lash (Cambridge: Polity Press, ۱۹۹۴) , pp. ۱-۵۵ (pp. ۵-۶)

۸. Ulrich Beck, ‘The Anthropological Shock: Chernobyl and the Contours of the Risk Society’, Berkley Journal of Sociology, ۳۲ (۱۹۸۷) , ۱۵۳-۱۶۵ (p.۱۵۶)

۹. Ulrich Beck, Ecological Politics in an Age of Risk, (Cambridge: Polity Press, ۱۹۹۵) , p. ۱۳۰،

۱۰. ibid, p. ۶۱،

۱۱. Beck, Risk Society, p. ۲۷ and p. ۲۴،

۱۲. Ulrich Beck, The Reinvention of Politics: Rethinking Modernity in the Global Social Order (Cambridge: Polity Press, ۱۹۹۷)

۱۳. Beck, Risk Society, p. ۴،

۱۴. ibid, p. ۲۹،

۱۵. ibid, p. ۳۰،

۱۶. ibid, p. ۲۸ and p. ۶۱،

۱۷. Ulrich Beck, ‘Living in the World Risk Society’, Economy and Society, ۳۵: ۳ (August ۲۰۰۶) , ۳۲۹-۳۴۵ (p. ۳۳۶)

۱۸. ibid, p. ۳۳۶،

۱۹. Ulrich Beck, ‘Politics of Risk Society’, in The Politics of Risk Society, ed. by J. Franklin (Cambridge: Polity Press, ۱۹۹۸) , pp.۹-۲۲ (p. ۹)

۲۰. Lord Phillips, J. Bridgeman and M. Ferguson-Smith, The BSE Inquiry Report (۲۰۰۰) Available from: http://collections.europarchive.org/tna/۲۰۰۹۰۵۰۵۱۹۴۹۴۸/http://bseinquiry.gov.uk/index.htm

همچنین نگاه کنید به: Gaybe Mythen, Ulrich Beck: A Critical Introduction to the Risk Society (London: Pluto Press,

۲۰۰۴) , pp. ۶۱-۶۲

Jack Stilgoe, Alan Irwin and Kevin Jones, The Received Wisdom: Opening up Expert Advice (London: Demos, ۲۰۰۶) , pp. ۱۷-۱۸،

۲۱. Beck, Living in the World Risk Society, p. ۳۳۷،

۲۲. J. Reilly, ‘Just Another Food Scare? Public Understanding of the BSE Crisis’ in Message Received: Glasgow Media Group Research ۱۹۹۳ — ۱۹۹۸, ed. by G. Philo (New York: Longman, ۱۹۹۹) , pp. ۱۲۸-۱۴۶،

۲۳. Lord Philips et.al. , The BSE Inquiry Report, para. ۱۲۹۱-۱۲۹۴،

۲۴. RCUK/DIUS, Public Attitudes to Science ۲۰۰۸: A Survey (London: Research Councils UK and the Department for Innovation, Universities and Skills, ۲۰۰۸)

۲۵. Jason Chilvers and Phil Macnaghten, The Future of Science Governance: A review of public concerns, governance and institutional response (University of East Anglia and Durham University, April ۲۰۱۱) , pp. ۱۵-۱۶،

۲۶. ibid, p. ۱۶،

۲۷. ibid, pp. ۱۶-۱۷،

۲۸. ibid, pp. ۱۷-۱۸،

۲۹. ibid, pp. ۱۹-۲۰،

۳۰. Brian Wynne, ‘May the Sheep Safely Graze? A Reflexive View of the Expert-Lay Knowledge Divide’, in Risk, Environment and Modernity: Towards a New Ecology, ed. by S. Lash, B. Szerszynski and B. Wynne (London: Sage, ۱۹۹۶) , pp. ۴۴-۸۳ (p. ۷۶)

۳۱. Beck, Risk Society, p. ۱۶۵،

۳۲. Ulrich Beck, World Risk Society (Cambridge: Polity Press) , p. ۱۲،

۳۳. Ulrich Beck, ‘Self-Dissolution and Self-Endangerment of Industrial Society: What Does This Mean?’, in Reflexive Modernisation: Politics, Tradition and Aesthetics in the Modern Social Order, ed. by Ulrich Beck, Anthony Giddens and Scott Lash (Cambridge: Polity Press, ۱۹۹۴) , pp. ۱۷۴-۱۸۳ (p. ۱۷۴)

۳۴. Giddens, Risk and Responsibility, p. ۴،

۳۵. Beck, Risk Society, p. ۱۴،

۳۶. Wynne, May the Sheep Safely Graze?, p. ۵۳،

۳۷. S. Lash and J. Urry, Economics of Signs and Space (London: Sage, ۱۹۹۴) , p. ۱۱۹،

۳۸. Wynne, May the sheep Safely Graze?, p. ۴۷،

۳۹. Brian Wynne, ‘Misunderstood Misunderstandings: Social Identities and Public Uptake of Science’, Public Understandings of Science, ۱ (۱۹۹۲) , pp. ۲۸۱-۳۰۴ (p. ۲۸۳)

۴۰. Brian Wynne, ‘Sheepfarming after Chernobyl’, Environment, ۳۱ (۲) (March ۱۹۸۹) , pp. ۱۰-۱۵, ۳۳-۳۹ (p. ۳۴)

۴۱. ibid, p. ۳۶،

۴۲. ibid, p. ۳۶