قلمرو رفاه

ارقام واقعی اقتصاد آمریکا

۲۱.۵ درصد بیکاری، ۱۰ درصد تورم و رشد اقتصادی منفی ارقام حقیقی اقتصاد آمریکا است، اما در رسانه‌ها این ارقام بسیار کمتر اعلام می‌شود

09 آذر 1404 | 18:56 اقتصاد سیاسی
مایکل اسنایدر
مایکل اسنایدر

ترجمه: حمیدرضاعلی‌نیا | هر بار که رسانه‌های غالب «ارقام شگفت‌انگیز اقتصادی جدید» را در بوق می‌کنند، دچار رعشه می‌شوم. بله این درست است که ارقام اقتصادی از زمان ورود «دونالد ترامپ» به کاخ سفید اندکی بهتر شده، اما تصویر اقتصاد شادی که رسانه‌های غالب هر لحظه برای همه ما به تصویر می‌کشند، کاملا بی‌معنا است. همانطور که خواهید دید، اگر اعداد درست استفاده شود، تمامی ارقام اقتصادی اصلی ما مطلقا افتضاح است. البته می‌توانیم به چرخش اقتصادی بزرگی برای آمریکای دونالد ترامپ امیدوار باشیم، اما مشخصا اکنون در آنجا نیستیم. «جان ویلیامز» اقتصاددان از سایت «شادو استاتوس» در حال ارزیابی این است که اگر اعداد درستی در طی سال‌ها استفاده می‌شد، ارقام مهم اقتصادی ما چگونه خواهد بود. او شهرت بی‌نظیری در دقت در مساله دارد، از نگاه او به نظر می‌رسد اقتصاد آمریکا برای مدت طولانی در دوران کسادی و یا رکود قرار گرفته است.

بیایید بحث را با بیکاری آغاز کنیم. به ما گفته می‌شود نرخ بیکاری در ایالات متحده در حال حاضر «۳.۸ درصد» است، یعنی پایین‌ترین نرخ بیکاری «تقریبا در ۵۰ سال گذشته.»

در حمایت از این ادعا، رسانه‌های مسلط بی‌وقفه در حال انتشار مقالاتی هستند که ادعا می‌کند چقدر اوضاع فوق‌العاده است. برای مثال، نوشته زیر مقاله متاخری در نیویورک تایمز است با عنوان «کلمات در توصیف ارقام خوب اشتغال به پایان رسیده‌اند.»

سوال اصلی در تحلیل ارقام اشتغال ماه می‌که روز جمعه انتشار یافت این است آیا برای کلمه «خوب» مترادف‌های کافی در خزانه لغات جهت توصیف مناسب این ارقام وجود دارد؟

برای مثال، کلمات «عالی» و «باشکوه» درخور این توصیف‌اند. زمانی که اقتصاد آمریکا به‌رغم اینکه ۹ سال به نهایت گسترش رسیده، ماهیانه ۲۲۳ هزار شغل ایجاد می‌کند و هنگامی که نرخ بیکاری به ۳.۸ درصد کاهش می‌یابد، یعنی پایین‌ترین رکورد در ۱۸ سال گذشته، اینها اصطلاحاتی درخورند.

آیا این شرایط عالی به نظر نمی‌رسد؟ اگر ارقامی که استفاده کرده‌اند صادقانه بود، شرایط عالی به نظر می‌رسید. البته حقیقت این است که از زمان آخرین کسادی بزرگ درصد جمعیت مشغول به کار به ندرت تکانی جزیی خورده است. بنابر اظهار «جان ویلیامز»، اگر ارقام درست مورد استفاده قرار گیرند، امروز نرخ بیکاری عملا به ۲۱.۵ درصد می‌رسید.

دلیل این اختلاف چیست؟

همانطور که مکررا توضیح داده‌ام، سال‌ها است که دولت به سادگی دسته‌بندی جمعیت را از «رسما بیکار» به دسته «بیرون از نیروی کار» تغییر داده است.

اگر ما از ارقام منتشره شده دولت استفاده کنیم، حدود ۱۰۲ میلیون آمریکایی در سن کار هستند که در حال حاضر شغلی ندارند. این رقم بالاتر از هر رقمی در دوره آخرین کسادی است.

ما فریب خورده‌ایم. در آیداهوی جنوبی دوستی دارم که مهندس نرم‌افزار آموزش‌دیده‌ای است و به مدت دو سال بیکار است. اگر نرخ بیکاری واقعا «۳.۸ درصد» است، پس چرا او نمی‌تواند شغل مناسبی بیابد؟

به هر حال اگر شما در منطقه «بویس» زندگی می‌کنید و در پی مهندس نرم‌افزار باکیفیتی هستید، لطفا به من اطلاع دهید تا آدرس شما را به او بدهم.

بیایید راجع به تورم صحبت کنیم. بنا به گفته «ویلیامز» شیوه برآورد تورم در این کشور در طی دهه‌ها دائما تغییر کرده است. ویلیامز طرح می‌کند که مراکز آماری ایالات متحده از طریق ناچیز پنداشتن تورم در محاسبات، در برآورد تولید ناخالص داخلی اغراق می‌کنند.

همچنین ویلیامز در مقاله «نظر عمومی درباره مقیاس تورم» مطرح می‌کند که دستکاری نرخ تورم، تنها دولت ایالات متحده را قادر می‌سازد تا با ابهام در هزینه‌های زندگی، کمتر از میزان قرارداد شده به مستمری‌بگیرانش بپردازد.

این دستکاری به شکل کاملا آشکار و طعنه‌آمیزی همراه با پیشرفت حکومت‌های جمهوریخواه و دموکرات در شیوه محاسبه داده‌ها، برای دهه‌ها ادامه داشت.

اگر تورم هنوز به همان روشی محاسبه شود که در سال ۱۹۹۰ محاسبه می‌شد، نرخ تورم امروزه به جای حدود ۳ درصد، ۶ درصد بود؛ و اگر تورم هنوز به طریقی محاسبه شود که در سال ۱۹۸۰ محاسبه می‌شد، امروز نرخ تورم به حدود ۱۰ درصد می‌رسید.

آیا این ارقام برای شما بیشتر «دقیق» نیست؟ همه ما شاهد بودیم که چگونه هزینه خانه، غذا و مراقبت‌های بهداشتی در سال‌های اخیر افزایش داشته است. پس از در نظر گرفتن آنچه که در زندگی خود شما رخ داده، آیا قبول می‌کنید نرخ تورم رسمی «۲ درصد» و «۳ درصد» که طی سال‌های اخیر به ما داده شده، حتی به کلمه «دقیق» نزدیک باشند؟

تقلیل شدید تورم، تاثیر بزرگی بر میزان تولید ناخالص داخلی گذاشته است. اگر رقم دقیق تورم مورد استفاده قرار گیرد، در حال حاضر ما هنوز در وضعیت کسادی قرار داریم.

در حقیقت جان ویلیامز تاکید می‌کند که ما همچنان در کسادی‌ای به سر می‌بریم که در سال ۲۰۰۴ آغاز شد. بدون شک مجموعه کاملی از شاخص‌های مستقل‌تر نیز به این موضوع اشاره دارد. نوشته پایین از قطعه بی‌نظیری از «پیتر درکمایر» است:

«یافته‌های ویلیامز، اگرچه بحث‌برانگیز است، اما تعدادی از دیگر نکات را تایید می‌کند. میانه پرداختی‌ها برای دهه‌ها راکد بوده و نرخ مشارکت نیروی کار ایالات متحده برای چندین دهه پایین باقی مانده است. حتی «بیگ مک» باهوش خوش‌خیال هم حدس می‌زند که اقتصاد آمریکا در رکود است.

راه‌حل دیگر این است که اقتصاد ایالات متحده را مانند اقتصاددانان کشور‌های جهان سومی که به داده‌ها اعتمادی ندارند، محاسبه کنیم. آنها این کار را با استفاده از دسته‌بندی مجدد ارقامی انجام می‌دهند که پنهان‌سازی‌شان دشوار است.

همچنین اینجا، با تنوعی از مقیاس‌ها - اعم از مصرف نفت تا تولید کالا‌های مصرفی تا شاخص «کس فرایت» - به نظر می‌رسد که از ابتدای هزاره، اقتصاد ایالات متحده اگر هم رشدی داشته، چندان قابل توجه نبوده است.»

در پایان، تمام آنچه که ما واقعا نیازمند انجامش هستیم این است که تنها چشمان‌مان را بگشاییم و ببینیم که در اطراف ما چه اتفاقی در حال رخ دادن است. ما در حال سپری کردن بدترین سال به لحاظ بسته شدن خرده‌فروشی‌ها در تاریخ آمریکا هستیم و این «آخرالزمان خرده‌فروشی» بیش از هر جای دیگر، ضربه شدیدتری به مناطق روستایی می‌زند. فروشگاه‌های اصلی شهر از میان رفته‌اند. بنابراین «کی مارت»، «ام. سی. پنی»، «وانیتی» و بزودی «هربرگرز» تبدیل به دپارتمان‌استور می‌شوند.

«آماندا» که هم مادر و هم معلم است، می‌گوید «مرکز خرید بسیار غمگین است.» و «زمانی که هربرگرز تعطیل شود، دیگر ما دلگرمی نخواهیم داشت.»

نزدیک دو‌سوم مرکز خرید محلی «اوتومواز کویینسی» با از دست رفتن هربرگرز خالی خواهد شد.

البته این تنها اقتصاد ایالات متحده نیست که مشکلاتی دارد.

ما در دوره گذار از بزرگترین حباب مالی جهان زندگی می‌کنیم، بسیاری از ملت‌ها در اطراف جهان هم‌اکنون در حال تجربه چرخش اقتصادی شدیدی هستند و سیاره ما تقریبا در فرایند مرگ قرار گرفته است.

پس لطفا توهمات را باور نکنید. بله ما قطعا امیدواریم که اوضاع بهتر شود، اما حقیقت این است که مسائل اقتصاد آمریکا برای مدت بسیار طولانی «خوب» نخواهد شد.

«مایکل اسنایدر» نویسنده ملی سندیکایی، شخصیت رسانه‌ای و فعال سیاسی است. او نویسنده چهار کتاب از جمله، «آغاز پایان» و «زیستن زندگی ارزشمند است».